X
تبلیغات
تخته ی یادداشت

تخته ی یادداشت

راه کوتاه تری برای تبادل نظر

جهان پسا-امریکا

فاسد شدن پیروزی

تماس با سایر نقاط دنیا اروپا را به انزوا کشانید. کشف راه های جدید بحری، تمدن های غنی، و مردمان بیگانه، قوت و تصور غرب را باهم آمیخت. اروپایی ها به هرجا که رفتند به کالاهای تجارتی، بازار ها و فرصت های خوب دست یافتند. در سدهء هفده هم، ملت های غربی با هرنقطه ای ازجهان و فرهنگ ها که تماس حاصل کردند نفوذ خود را در آن تأمین نمودند. ازسرزمینهای اتلانتیک گرفته تا دور ترین نقاط افریقا و آسیا یعنی هیچ نقطه ای از جهان دور از دسترسی باقی نماند. در پایان سدهء هژدهم حتی استرالیا وجزیرهء کوچک جنوب پسیفیک نیز جهت استفادهء اروپاییان نشانی شدند. شرق دور - چین و جاپان - ابتدا ازاین نفوذ بدورمانده بودند. اما درنیمهء سدهء نزدهم آنها نیز طعمهء پیشرفت اروپاییان شدند. ظهور غرب در واقع آغاز تمدن جهانی بود که بوسیلهء اروپای غربی حمایت، تشکیل و توسعه داده شد.

در آغاز اروپایی ها توجه خود را به دریافت تولیداتی معطوف داشته بودند که هنگام برگشت بخانه با خود بیاورند. این موضوع بعضاً شکل تجاوز را میگرفت، و گاهی هم تجارت. آنان از آمریکا پوست، از آسیا ادویه جات، از برازیل طلا و الماس را با خود به اروپا آوردند. بزودی اشتغال آنان دایمی شد. بسته به شرایط جوی منافع شان نیز متعدد شد، درمناطق معتدله شروع از شمال وجنوب امریکا، تا جاییکه اروپاییان مسکون شده بودند جوامع شبه جوامع اروپایی بازسازی شدند. این همان چیزی ست که آنان آنرا جهان نو خواندند. درساحاتی که آنان آنرا غیر قابل سکونت میدانستند اغلباً آب و هوای قاره ای مانند جنوب شرق آسیا و افریقا چنان سیستم زراعتی را بوجود میآورد که محصولات آن بدرد بازار های داخلی خواهد خورد. هالندی ها فارم های بزرگ زراعتی را درهند شرقی ایجاد کردند چنان که پرتگالی ها در برازیل ایجاد کرده بودند. اینها بسیار زود تحت الشعاع مزارع بزرگ فرانسوی ها و انگلیس ها در کارابین قرار گرفت که در آن ازآفریقایی ها به عنوان برده استفاده میکردند.

طی صد سال نخستین تماس اروپایی ها چیز پر اهمیت و غیر قابل برگشت این بود که در اثر برخورد های آنان نظام موجود سیاسی، اجتماعی و اقتصادی د جوامع غیر اروپایی دگرگون ویاهم فرورخت. نظام های کهنه فرو پاشیدند یا هم درهم کوبیده شدند و یا هم اغلباً آمیزه ای از هردو. این حقیقت داشت، اندازهء کشور ها مهم نبود، از کشور کوچکی مانند برما جایی که ساختار عنعنوی آن تحت فرمانروایی انگلیسها درهم شکست، گرفته تا بزرگترین قبایل افریقایی جاییکه ملتهای اروپایی مرز های جدیدی ترسیم کردند، تقسیمات جدیدی را بمیان آوردند، و گروپها دلخواه خودرا بر اریکهء قدرت نشاندند. از بسیاری جهت ها، این تماس نخستین به معرفی مدرنیته منجرشد، حتی برخی اوقات همراه بود باخشونت. ازطرف دیگر نفوذ اروپایی ها خرابکارانه، ویران کنندهء روش های کهنه و تا حدودی ایجاد گزینه ها برای آنها بود. به هر حال، کشف امریکا، آسیا، و افریقا توسط اروپایی ها برای همیشه و به گونهء برگشت ناپذیری این سرزمین ها را دگرگون ساخت.

سمت حرکت توسعه جویی اروپایی ها توسط توازن قوا مشخص گردید. برای چندین سده، اروپایی ها با وصف مهارت های بحری که داشتند دارای برتری نظامی بر ترکها و عرب ها نبودند. لهذا تا اوایل سدهء نزدهم با سرزمین های شرق میانه بجای اشغال از معامله کار گرفتند. اروپایی ها درآسیا چند راه آسان را برای ورود دراین قاره دریافتند ولی بجای آن به تأسیس دفاتروادارات پستی اکتفا نموده خودرا به تکه پاره هایی که ازنظرچینایی ها افتاده بود راضی نگهداشتند. اما برخلاف درصحرای افریقا وامریکا آنها کاملاً نسبت به مردمان بومی قوی تر بودند و به آن آگاهی داشتند. توسه جویی پرتگالی ها درافریقا باحرکت بسوی کانگو وزیمبابوی دراوایل سدهء شانزدهم آغازشد. اما شرایط جوی برای اسکان درآنجا مساعد نبود لذا آنها بسوی نیمکرهء غربی برگشتند.

کشف امریکا یک امرتصادفی بود کلمبوس درجستجوی راهی بسوی هند بود که ناگهان درجهت مخالف بسوی یک مانع بزرگ رانده شد - اما این یک تصادف خوشآیند بود. برای چهارصد سال امریکا تبدیل شد به یک دریچهء فراراروپایی ها. آنان بدلایل متعددی بسوی امریکا روآوردند- تراکم نفوس، فقروشکنجه های مذهبی درخانه و بگونهء ساده تمایل به ماجراجویی- ووقتی درآنجا ساکن شدند باتمدن هایی سرخوردند که ازبرخی جهت ها پیشرفته اماازلحاظ نظامی بسیارابتدایی بودند. دسته های کوچک ماجراجویان اروپایی چون کارتزوپیزارومیتوانستندارتشهای بزرگتربومی را شکست دهند. همهء این عوامل همراه با بیماری های نوع اروپایی که بومیان تاب مقاوت را دربرابرآن نداشتند منجربه تخریب گستردهء قبایل و فرهنگ ها شد.

پروسهء مستعمره سازی نه بواسطهء کشورها بل که بواسطهء کمپانی هاعملی گردید. کمپانی های هالندی و بریتانیایی هندشرقی باتثبیت نقش انحصاری شان برقابت های آزاد تاجران هریک ازاین کشورها نقطهء پایان گذاشتند. کمپانی فرانسوی همطرازاین شرکت ها درهند نیزمستقل ازدولت عمل میکرد. درابتدا این شرکت های تجارتی به مسألهء قلمروچندان علاقمندی نداشته صرفاً نگران منافع خود بودند، اما با توسعهء سرمایه گذاری درمناطق جدید، آنان خواهان تأمین ثبات وکنترول بیشتردرآن ساحات میشدند. درعین حال قدرت های اروپایی میخواستند کشورهای رقیب خود را ازساحهء تحت کنترول شان دورنگهدارند. بدینگونه غصب زمین وتأسیس رسمی امپراتوری آغازگردید که بزرگترین شان بریتانیا بود. همراه با تشکیل امپراتوری های رسمی زمینهء تبارزجاه طلبی های بزرگی نیز فراهم گردید. اروپایی ها افزون براندوختن پول، مسایلی چون قدرت، نفوذ و فرهنگ را نیز درمحراق توجه خود قراردادند. آنهابه شیوه های نگرش ایدیولوژیک یا آرمانی شما وابسته شدند. نوع اروپایی مؤسسات، شیوه های کاروافکارآنان دراین سرزمین ها معرفی وتحمیل شد. جهت تداوم برتری نژادی، بریتانیایی ها مثلاً سیستم محکمهء انگلیسی را درهند رواج دادند، اما قضات هندی قادرنبودند سفیدپوست ها را ازطریق یک چنین سیستمی محاکمه کنند. همراه باگذشت زمان نفوذ اروپایی ها درمستعمرات شان هرچه بیشترمستحکم میگردید. وسپس درآنسوی مستعمرات نیزگسترش یافت. نیال فرگسون معتقد است که امپراتوری بریتانیا درزمینهء گسترش زبان انگلیسی، بانکداری، قوانین عمومی، پروتستانتیزم، ورزش های گروپی، دولت های مشروطه، نظام های انتخابی، واندیشهء آزادی ، مسوولیت داشته است.12 یک چینن بحثی ممکن است برای پوشانیدن ریاکاری و خشونت ادارهء استعماری غارت اقتصادی، کشتارجمعی، حبس، شکنجه باشد. برخی ازاین بحث ها نیز- بگونهء مثال درموردهالند و فرانسه- باتوجه به نظریهء ولایات اختصاصی انگیسی بیهوده است. بهرحال، این امرروشن است که افکاروشیوه های عملکرد اروپایی درنتیجهء استعمارخصوصیت جهانی کسب کرد.

حتی درشرق دورجاییکه غرب هرگز آنرا رسماً به خود ملحق نکرده است نیزنفوذ اروپایی ها آشکاراست. بدنبال تلاش امپراتورناتوان وناکارآمد چین جهت منع تجارت تریاک دراوایل سدهء نزده هم، بریتانیاکه ثروت آن کشوربه عواید تریاک بسته بود یک حملهء دریایی راعلیه این کشورراه اندازی کرد. جنگ های انگلو- چین که اغلباً بنام جنگ تریاک شهرت دارد نشان دهندهء فاصلهء عمیق میان این دوکشوراست. سرانجام درنتیجهء این درگیری ها پیکن درسال 1842 وادارشد تا به یک سلسله سازش هایی درمورد ازسرگیری دوبارهء تجارت تریاک تن دردهد که عبارت بودند از: واگذاری هانکانگ، بازنمودن پنج بندربرای اتباع بریتانیایی، معافیت تمام بریتانیایی ها ازقوانین چین، و پرداخت خسارات جنگی. سال 1853 کشتی های غربی این بارامریکایی وارد آبهای جاپان شد وبه سیاست «انزوا»ی جاپان ازجهان نقطهء پایان گذاشت. متعاقباً جاپان یک سلسله معاهداتی را باغربی ها امضاکرد که برطبق آن امتیازات خاصی را برای کشورهای غربی و اتباع آن واگذارمیکرد. سیستم مستعمراتی غرب همچنان بانفوذ درنقاط شکنندهء امپراتوری عثمانی کاری که درسرزمین های افریقایی انجام دادند، به توسعهء خود ادامه دادند، این پروسهء نفوذ دراوایل سدهء بیستم به اوج خودرسید، بآن سطحی کشورهای کاپیتالیست غربی به 85 درصد سرزمین های جهان استیلا یافت.

غربی سازی

کمپنی هندشرقی درسال 1823 به منظورآموزش مردمان بومی تصمیم گرفت تا مکتبی را تأسیس کند که بسیارعاقلانه و گامی به جلو تلقی میگردید. اما واقعیت پالیسی از نامهء آتشین یکی ازرهبران هندی درکلکته بنام راجا رام موهن رای عنوانی نخست وزیربریتانیا ویلیام پیت برملاشد. می ارزد که آن نامه را باتفصیل نقل کنیم:

« پیشنهاد این دورهء آموزشی... مارا امیدوارساخت که باراه اندازی آن افراد نخبهء اروپایی استخدام خواهند شد ودراین مکتب مضامین ریاضی، فلسفهء طبیعی، کیمیا، اناتومی، وسایرعلوم مفید که ملت های اروپایی آن را به مدارج پیشرفت رسانیده اند، علومی که آنان را دربین سایرباشندگان جهان دارای یک سروگردن بلندترساخته است، تدریس خواهد شد.

امااکنون دریافتیم که دولت درصدد تأسیس یک مکتب سانسکریت تحت نظرپندت های هندواست. درآن مسایلی تدریس خواهد شد که هم اکنون درهند وجود دارند. این دورهء آموزش ... تنها میتواند ذهن جوانان را با ظرافت های دستوری و تمایزات متافزیکی کم اهمیت برای دارندگان آن وجامعه مشبوع کند...

زبان سانسکریت چنان دشواراست که تقریباً یک عمرلازم است برای فراگیری کامل آن. ...........................................................................................

 

 

هنگام بحث روی غربی سازی به عنوان موضوعی که صرفاً با سلاح و قدرت رابطه دارد، این نامه و صدها یک چنین نامه، خاطره، و فرمان را به خاطر بیاورید. درست است که درعقب توسعهء افکارغربی فشاروزورگویی نهفته بود، اما شمارزیادی از غیرغربی ها نیزبودند که اشتیاق به آموزش شیوه های غربی بودند. دلیل آن نیزساده است، آنهاخواهان پیشرفت بودند، وبرای دستیابی به این پیشرفت پیوسته تلاش میورزیدند تا ازآنانیکه پیروزشده اند پیروی کنند.

مهارت غربی ها درانباشت ثروت وراه اندازی جنگ ها برای همسایگان شان درسدهء هفده هم آشکاربود. یکی ازاین هاهم پترکبیربود ازروسیه که ماهها درسراسراروپا به مسافرت پرداخت اوکه ازتأسیسات صنعتی وآرایش نظامی آن شگفت زده شده بود تصمیم گرفت تا شخصاً آنهمه را بیآموزد وپس ازبرگشت به کشورش فرمان یک رشته اصلاحات رادیکال را داد که عبارت بودند از: سازماندهی دوبارهء ارتش روسیه درامتداد مرزهایش بااروپا، مدرنیزه ساختن سیستم اداره، انتقال پایتخت ازماسکو که یک شهرآسیایی بود به شهری جدید که درامپراتوری روسیه شمایل اروپایی داشت، جاییکه اوآن را سن پترزبرگ نامید. او سیستم مالیاتی را اصلاح کرد و حتی برای بیشترغربی سازی کلیسای ارتدکس پرداخت. به مردها دستورداده شد تا ریش های شان را بتراشند و لباس های سبک اروپایی بپوشند. هرگاه مردی اصرار میکرد که به شیوهء قدیم باقی بماند بایستی سالانه صد روبل مالیهء ریش می پرداخت.

اززمان پترکبیرتاکنون میتوان لست طویلی ازغیرغربی ها که درجستجوی ترویج افکارغربی درکشورهایشان بودند ارایه کرد. برخی ازآنها مانند پترکبیردراین زمینه بسیاررادیکال بودند. شاید مشهورترین شان کمال آتاترک باشد، کسی که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی درسال 1922 زمام قدرت را بدست گرفت. اواعلان کردکه ترکیه بایستی گذشته اش را ترک و فرهنگ اروپایی را بپذیرد تا به اروپا برسد. جمهوری غیرمذهبی را اساس گذاشت، نسخهء ترکیی ازروم ایجاد کرد، حجاب و کلاه را برانداخت، و تمام اساسات مذهبی خلافت عثمانی را برانداخت. پیشترازآن درسال 1885 تیوریسن بزرگ اصلاح طلب جاپانی یوکی چی فوکوژاوا رساله ای زیرعنوان « ترک آسیا» نوشت ودرآن ازضرورت روبرتافتن جاپان ازآسیا مخصوصاً ازچین وکوریا بحث شده و «...............................................................»

شماری ازریفورمیست های چینایی نیز دراین زمینه بحث های مشابهی داشتند. سون یات سن علناً شگوفایی اروپا و ضرورت پیروی از آن را برای پیشرفت درچین می پذیرفت.

جواهرلعل نهرو اولین نخست وزیزهند مستقل، باورداشت که پایان دادن به عقب ماندگی کشورش نیاز به وام گیری ازسیستم سیاسی واقتصادی غرب دارد. به عنوان فردی آموزش دیده درهارو و کمبریج دارای دیدگاهی غربی از لیبرالیسم بود: باری او خودرا « آخرین حکمران انگلیسی هند» نامید. معاصران نهرو درسراسرجهان نیز در یک چنین طرزتفکرغربی غرق بودند. رهبران دوران پس از کلونیالیسم سعی کردند تا خودرا ازوابستگی سیاسی به غرب رها سازند اماهنوزبرای مدرنیته شدن روش غربی را میپسندیدند. حتی ضدغربی ترین شان جمال عبدالناصردرمصردریشی ساخت اروپا را میپوشید وبا اشتیاق تمام تاریخ اروپا را میخواند. منابع عمدهء پالیسی اوهمواره افکارنویسندگان ومتفکرین بریتانیایی، فرانسوی وامریکایی بود ودوست داشتنی ترین فیلم اواثر فرانک کاپرا بنام « این یک زندگی عالیست» بود.

ما بعضاً از این رهبران با عصبانیت به عنوان لفاظان ضدغربی و پیشوایان مارکسیست یادآوری مینماییم و فکرمیکنیم که آنان یکسره غرب را ردکرده اند. درواقع آنان ازرادیکالیسم غربی تقلید مینمایند. مارکس، انگلس، روزالوکزمبورگ و لنین روشنفکران غربی بودند. حتی امروز درآسیا وافریقا وقتیکه مردم ازغرب انتقاد میکنند اغلباً مباحثی را بکارمیبرند که در لندن، پاریس یا نیویارک انکشاف یافته است. انتقادات ویدیویی اسمامه بن لادن ازامریکا درسپتمبر2007 - که نظریات نوام چامسکی را پیرامون نابرابری، بحران خانه سازی، و گرمای زمین شامل میشد- ممکن است برگرفته از یک نوشتهء جناح چپ اکادمیک دردانشگاه برکلی باشد. درداستان جوان جوزف کنراد، نویسنده نخستین برخوردش را « شرق» مینامد: « وبعد، پیش ازآنکه من لب بکشایم، شرق بامن سخن گفت، اما با لحن غربی.... باخشونت سوگند خوردودشنام داد، ........................ به من خوک خطاب کرد وسپس صفتی را به انگلیسی بکاربرد که نمیتوان آن را بزبان آورد.»

آنعده ازرهبران غیرغربی که به ستایش ازغرب میپردازند تحت تأثیر پیروزی های چشمگیرآنان درتولید سرمایه و جنگ ها قرارگرفته اند. درست پس ازشکست از نیروهای اروپایی دروین سال 1683 بود که عثمانی ها تصمیم گرفتند بایستی شیوه ها وفنون رقبایشان را بیآموزند. اسلحه خریدند و پس ازآنکه دریافتند نیازبه ماشین دارند، آغاز کردند به وارد نمودن مهارت های سازمان یافته، تکنیک وروحیهء تفکروعمل.

درسدهء نزدهم فرماندهان شرقمیانه نیروهای مسلح شان را به شیوهء ارتشهای غربی تنظیم نمودند، آنها عین پلتن(دسته)، بتلیون(گردان) ، کلنل و جنرال را بکاربردند. 13 نیروهای مسلح درسراسرجهان به یک شکل واحد اروپایی درآمد. امروزه چه درچین و اندونیزیا وچه درنایجریا نیروهای مسلح این کشورها درحدود سدهء نزدهم وسیعاً با ستاندارد های غربی تنظیم شدند.

افرادی چون رای، فوکوژاوا و نهرودربارهء برتری فرهنگی بحث نمیکردند. آنها عموتام نبودند. رای درنامه اش تکراراً علوم هندی معاصرخودش را باعلوم اروپایی پیش ازفرانسیس بیکن مقایسه میکرد. این کارکرد تاریخ است نه ژنیتیک. سون یات سن دقیقاً ازافتخارات گذشتهء چین وغنامندی آداب آموزشی آن آگاهی داشت. فوکوژاوا یک متخصص تاریخ جاپان بود. نهروکه سالهای زیادی ازعمرخودرا درزندان بریتانیا سپری کرد مصروف نوشتن وطن پرستانه ترین تاریخ هند بود. آنها همه به شکوه و عظمت فرهنگ خود باورداشتند. اما درعین حال باورداشتند که درآن برهه ازتاریخ برای دستیابی به پیشرفت های اقتصادی، سیاسی و نظامی بایستی چیزهایی ازغرب به عاریت گرفت.

 

 

مدرن سازی

آنچه که اصلاح طلبان غیرغربی درسدهء بیستم بآن درگیربودند اکنون به یک پرسش محوری برای آینده مبدل شده است: آیا ممکن است مدرن بود بدون اینکه غربی بود؟ چه تفاوت هایی میان این دو وجود دارد؟ آیا زندگی درجهانی که وزنهء غیرغربی ها فوق العاده است اساساً متفاوت خواهد بود؟ آیااین قدرت های جدید دارای ارزش های متفاوت خواهند بود؟ وآیا پروسهء ثروتمند شدن همهء مان را یکسان خواهد کرد؟ اینهمه حرفهای بیهوده نیستند. درآیندهء نزدیک از چهارقدرت بزرگ اقتصادی جهان سه تای آن غیرغربی خواهند بود( جاپان، چین، وهند) و چهارمین آن یعنی ایالات متحده بطور فزاینده ای توسط شهروندان غیراروپایی اش شکل خواهد گرفت.

شماری ازمتفکرین معاصرازجمله سامویل هنتنگتن بدین باوراست که مدرنیزه سازی و غربی سازی کلاً ازهم متمایز اند. بگفتهء هنتنگتن غرب پیش ازاینکه مدرن باشد غربی بود. غرب هویت متمایزش را درسده های هشتم ونهم کسب نمود درحالیکه تنها درحدود سدهء هژده هم بود که « مدرن» شد. تبدیل شدن به یک جامعهء مدرن به مفهوم صنعتی شدن، شهرنشینی، وبلند بردن سطح سواد، آموزش و ثروت است. قابلیت هایی که یک جامعه را غربی میسازد بطورمقایسه خاص است: میراث تاریخی، مسیحیت، جدایی کلیسا ودولت، قانون مداری، جامعهء مدنی. هنتنگتن مینویسد« تمدن غربی نه به دلیل جهانی بودن بل که به علت منحصربفرد بودن آن ارزشمند است.» 14

براینهمه مسایل روشنفکرانه، بیگانگی غریزی سرزمین های غیرغربی را نیز بیافزایید- اینکه چگونه متفاوت به نظرمیرسند، احساس میکنند، وآواز میدهند. جاپانی ها میتوانند دراین زمینه یک مثال کلی باشند. جاپان درعالی ترین سطح یک ملت مدرن است که ازلحاظ سطح تکنالوژی - ترن های تیزرفتار، تلفونهای همراه، و روبات ها - نستب به بسیاری کشورهای غربی درنقطهء اوج قراردارد. اما برای خارجی ها مخصوصاً سیاحین غربی بیگانه وعجیب به نظرمیرسد. اگر ثروت نتوانسته جاپان را غربی بسازد پس دیگران را نیز نخواهد توانست غربی بسازد. جهانی که درآن هندی ها، چینایی ها، برازیلی ها و روسها ثروتمند و بیشترمرفع اند، جهانی خواهد بود ازچندگانگی فرهنگی شکوهمند و بی نظیر.

با وصف حضوردرازمدت غرب و توسعهء آن تادوردستها هنوزمفهموم شگاف میان غرب گرایی و مدرنیزاسیون مشخص نگردیده است. بسیاری ازچیزهایی راکه ما به عنوان یک پدیدهء مدرن تصورمیکنیم حداقل ظاهراً غربی است. اشکال امروزی دولت، تجارت، فراغت، ورزش، و تعطیلات گوناگون همه ریشه درفرهنگ ورسوم اروپایی دارند. کریسمس امروزه بیشترازهروقت دیگردراکثرمناطق تجلیل میشود حتی اگربدون شامپاین، شمع و تحایف هم که باشد (البته که شامپاین بخودی خود یک پدیدهء غربی است). روزوالنتاین یا روزعشاق که افتخارش به یک روحانی مسیحی میرسد و بواسطهء کمپانی هایی که کارت های تبریکی تولید میکنند تبلیغ میگردد، اکنون به یک عنعنهء رشد یابنده درهند مبدل شده است. پتلون های جین آبی که برای شرایط ناهموارو سنگی معادن طلای کالیفورنیا ساخته شده بود اکنون درهمه جا از چین و اندونیزیا گرفته تا سانفرانسسکووسیعاًَ رایج است. دشواراست تصورکنیم که جهان مدرن بدون غرب چه سیمایی خواهد داشت.

کشورمحبوبانی دیپلومات متفکرو روشنفکرسینگاپوری اخیراً پیشگویی کرده است که در جهان درحال ظهور قدرت های غیرغربی حتی درصورت ثروت مند شدن هم سنت های متمایزخودرا حفظ خواهند کرد. اودریک سخنرانی اش سال 2006 اظهارداشت که شمارهء زنان هندی ساری پوش( لباس سنتی هندی) واقعاً افزایش خواهد یافت. 15 اما درواقع، هنگامیکه محبوبانی نظریه اش را درمورد افزایش ساری ابلاغ میکرد رسانه های هندی درست پدیدهء برعکس آنرا گزارش میدادند. طی یک دههء گذشته زنان هندی لباس ساری را دربرابر لباسهایی که بآن بتوان راحت تر حرکت کرد کنارگذاشته اند. فابریکات تولید ساری بامواد و نمونه های مختلف آن حتی درمیانهء رشد سریع هند روبه کاهش اند. ( این پرسش که چرا خودرا درمیان شش تا نه یارد تکهء اغلباً چین دار، و با احتیاط جمع وجورشده پیچانیده است ازیک جوان متخصص هندی چیزیست ناراحت کننده) زنان هندی اکنون بطورفزاینده ای لباس هایی را میپوشند که ستایل مختلط بومی و بین المللی داشته باشد. بگونهء مثال شلوارکرته ( یک نوع آمیزه ای از پتلون فراخ و پیراهن) متداول شده است. اهمیت ساری همچون کیمونودرجاپان به سطح یک لباس مخصوص جشنی تنزل کرده است.

ممکن این موضوع سطحی به نظربرسد اما چنین نیست. لباس زنان قوی ترین نشان دهندهء میزان توافق یک جامعه بامدرنیته است. قابل تعجب نیست که جهان اسلام با مشکل بزرگی بخاطر پوشیدن لباسهای نوع غربی از جانب زنان مواجه است. این همچنان منطقه ایست که زنان ازمدت های طولانی درنوعی عقب ماندگی بسرمیبرند- از لحاظ سطح سواد، آموزش و اشتغال. برقع و چادرممکن است کاملاً یک گزینهء قابل پذیرش برای لباس باشد، اما آنها این موضوع را با نگرشی که جهان مدرن را تردید میکند سازگارساختند. برای مردها لباس غربی همه جا حاضراست. اززمانیکه ارتشها آغازبه پوشیدن یونیفورم نوع غربی کردند، مردان درسراسرجهان لباس کارنوع غربی را بکارگرفتند.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:34  توسط   | 

آیندهء مختلط

تصورسیمای جهانی که دیگران به شگوفایی میرسند وغرب افول میکند مرا پیوسته بیاد فیلم سینمایی بی مانند هندی شکسپیروالا ازساخته های سال 1965 میاندازد. این فیلم گروهی ازهنرپیشه های دوره گرد شکسپیری را درحال سفربه هندوستان پسا - استعماری نشان میدهد که آمده اند تا با واقعیت تلخ وبیگانه روبروشوند. بسیاری ازمکاتب، کلب ها وتیاترها که برای عرضهء فرآوده های خود سروصدا راه میانداختند بسرعت جاذبهء خودرا ازدست میدهند. صاحبان انگلیسی رفته اند، ودیگراینجا کسی نیست تا تحت تأثیراشعارشکسپیرقرارگیرد. علاقمندی به شکسپیربا حکمروایی انگلیسها درهند رابطهء مستقیم داشت. درواقع این قدرت است که فرهنگ را بدنبال خود میکشاند.

چه چیزی جاگزین این دسته های شاد مطربان دوره گرد میگردد؟ فقط سینما. بزبانی دیگربخشی ازداستان شکسپیروالا مربوط میگردد به ظهورفرهنگ همگانی. بالیوود فرهنگ همگانی بومی هندی یک فرهنگ مختلط است، بخاطراینکه بخشی از فرهنگ همگانیست وآنرا ازمبتکرفرهنگ همگانی یعنی ایالات متحده به عاریت گرفته است. بسیاری ازفیلم های بالیوود نسخه بدل هایی از کلاسیک های امریکایی اند که شش تا ده پارچه آهنگ هندی درآنها جا داده شده و درعین حال عناصری ازفرهنک هندی را حفظ کرده اند. داستانها پراند ازموارد فداکاری مادران ، مصیبت های فامیلی، دعواهای شوم، و خرافه پرستی. شرق وغرب تماماً بهم آمیخته اند.

جهانی که داریم وارد آن میشویم شبه به بالیوود است. جهانی مدرن و شکل گرفته توسط غرب، اما همچنان عناصری مهمی ازفرهنگ بومی را درخود حفظ کرده است. موسیقی راک چینایی تقریباً شبه است با راک غربی، با همان ضرب وآلات موسیقی، اما با درونمایه، شعر، وصوت چینایی. رقص برازیلی آمیزه ایست ازرقص افریقایی، لاتینی وازلحاظ ژنیتیکی فیلم های مدرن غربی.

امروزمردم درسراسرجهان بیشتربراحتی میتوانند فرآورده های بومی خویش را جزو مدرنیته بسازند. زمانیکه من درهندوستان بودم، دوران رشد مدرنیزم درغرب بود. ماهمه میدانستیم که همه چیزازعلوم گرفته تا دیزاین، درغرب به نقطهء اوج خود رسیده بود. اما امروزاین دیگریک واقعیت نیست. یک مهندس سرشناس جاپانی برای من توضیح کرد که وقتی اوبزرگ میشد میدانست که بهترین وپیشرفته ترین ساختمان ها تنها دراروپا وامریکا اعمار شده اند. اما اکنون مهندسین جوان دردفترکاراو عالیترین ساحتمان ها را که هرماه درچین، جاپان، شرق میانه وامریکای لاتین درحال اعماراند می بینند. نسل جوانترامروزمیتواند درخانه اش بنشند و نمونهء دلخواه خود را ازمدرنیته بسازد ویا بآن دسترسی پیداکند، باهمان گونه های پیشرفتهء آن درغرب اما بیشترآشنا.

پدیده های مدرن وبومی پهلو به پهلوی هم با جهان وغرب رشد میکنند. راک چینایی پرفروش تراز راک غربی است. سامبا درامریکای لاتین درحال شگوفایی است. صنعت داخلی تولید فیلم درهمه جا ازامریکای لاتین گرفته تا آسیای شرقی وشرقمیانه درحال شگوفایی است وحتی جای تولیدات هالیوود را دربازارهای داخلی اشغال میکنند. تلویزیون جاپان که پیش ازاین شمارزیادی ازبرنامه های امریکایی را خریداری میکرد، اکنون فقط متکی برپنج درصد برنامه های امریکایی است. 19 فرانسه و کوریای جنوبی که مدت زمان درازی تحت تأثیر فیلم های امریکایی بودند، اکنون خودشان دارای صنایع بزرگ تولید فیلم اند. هنرمدرن بومی، اغلباً یک آمیزهء نا آشنایی ازخلاصهء شکل غربی ودرونمایهء سنتی فرهنگ عامیانه، تقریباً درهرگوشه وکنارجهان درحال شگوفایی است. با مشاهدهء لوحه های ستاربک ها وکوکاکولا درسراسرجهان بآسانی میتوان فریب خورد. تأثیرواقعی گلوبلایزیشن شگوفایی پدیده های بومی ومدرن بوده است.

به نقش رهبری کنندهء زبان انگلیسی دقیقترتوجه کنید. هرقدربیشترمردم بزبان انگلیسی صحبت کنند، بهمان پیمانه ما شاهد رشد زبان بومی درتلویزیون، رادیووانترنت خواهیم بود. درهندوستان مردم فکرمیکنند که افتتاح دستگاههای رادیویی یک پیشرفت درمسایل بومی خواهد بود، کانال های خبری همه بزبان انگلیسی اند، زبانی که اکثراً افراد دارای تخصص بآن صحبت میکنند. اما پیشرفت بزرگتردربرنامه هایست که بزبان بومی اند که ازسه تا چهارمرتبه بیشتررونق دارند. دراین پروسهء جهانی شدن زبانهای هندی، تامیل، تیلگو، گجراتی، ومرتی بسیارخوب درخشیده اند. زبان مندرین روی شبکه های انترنت درحال گسترش است. زبان اسپانوی بشمول ایالات متحده درسراسرجهان برای خود جای پای بازکرده. درمرحلهء نخست گلوبلایزیشن همه سی ان ان را تماشا میکردند. و درمرحلهء دوم بی بی سی و سکای نیوز. اکنون هرکشوری سی ان ان خودش را تولید میکند از الجزیره گرفته تا العربیه تا ان دی تی وی و آج تاک دهلی جدید.

این کانال های خبری بخشی از یک روال پرجاذبه رشد شیوهء جدید خبرنگاری است. زمانی که من درهند وستان بودم، مسایل روزمخصوصاً مسایل جهانی ازدیدگاه غربی توضیح میگردید. شما دنیا را از چشم بی بی سی و صدای امریکا می دیدید. وبا آن ازروی تحلیل های تایمز، نیوزویک، انترنشنل هرالد تربیون و تایمزلندن آشنایی حاصل میکردید. امروز شمارزیادی از کانال های خبری وجود دارند که دیدگاههای متفاوت را ارایه میکنند. وقتی الجزیره را تماشا میکنید شما با نگرشی کاملاً متفاوت ازدیگاه غرب درمورد مشکل عرب واسراییل برمیخورید. این تنها الجزیره نیست. وقتی یک شبکهء هندی را تماشا کنید با دید بسیارمتفاوتی درمورد پروندهء اتمی ایران برمیخورید. موقعیت انسان روی طرز نگرشش برجهان تأ ثیر دارد.

آیا این تفاوت ها باعث میشود که « دیگران » درزمینه های تجارت، دولت داری و سیاست خارجی نیز به گونهء متفاوت برخورد کنند؟ موضوعیست بسیارپیچیده. دردنیای تجارت مسألهء عمده تجارت است. اما چگونه میتوان این تنوع فوق العاده را حتی درخود غرب توضیح کرد. نحوهء فعالیت های اقتصادی درایتالیا کاملاً ازبریتانیا تفاوت دارد. اقتصاد امریکا بسیارمتمایراست ازاقتصاد فرانسه است. عملکرد تجارت جاپان ازچین یا هند فرق دارد. واین تفاوت ها میتوانند چندین برابرباشند.

این امرتا حدودی درمورد سیاست خارجی نیزصادق است. اینجا حقایق درخورتوجهی وجود دارند. مسایل اساسی امنیتی و جلوگیری از نفوذ همسایگان ازجملهء عناصرعمده درتکوین سیاست دفاع ازامنیت ملی کشورهاست. اما علاوه برآن ممکن است تفاوت های واقعی نیزوجود داشته باشند که میتواند به مسایل فرهنگی ارتباط داشته باشد یا نه. مسألهء حقوق بشررا درنظربگیرید. موضوعی که کلاً درکشورهای غیرغربی بویژه چین وهند دارای چشم اندازهای متفاوت ازایالات متحده است. این امردو دلیل اساسی دارد. اول، آنها خود را کشورهای درحال انکشاف میدانند و بنابرین نگرانی چندانی ازمسایل نظم جهانی مخصوصاً آنهاییکه ستانداردها وقوانین را وسیعاً تحمیل میکنند ندارند. دوم، آنها پروتستانت نیستند که به تبلیغ آیین خود بپردازند وبنابرین به پخش ارزش های جهانی کمترعلاقه دارند. نه هندوییزم و نه کنفوسیوسیسم هیچکدام به احکام جهانی ویا ضرورت اشاعهء ایمان دلچسپی ندارند. با توجه به این دوعامل مذهبی و فرهنگی بعید به نظرمیرسد که این دوکشور حقوق بشررا به عنوان یک اصل اساسی درسیاست خارجی شان درنظربگیرند.

البته تمدن دریک محیط بسته رشد نمیکند. حتی آنگاه که این امرمتوجه دین یا یک جهان بینی مسلط باشد، کشورها گذشتهء شان را با آن عناصر بومی آمیخته اند که توسط نفوذ بیرونی کنارزده شده. بگونهء مثال هند کشوری دارای آیین هندوییزم است که نخست برای چهارصد سال توسط سلسله های مسلمان وسپس پروتستانت ها اداره شده است. چین ادارهء مستقیم خارجی را تجربه نکرده اما گذشتهء کنفوسیوسی اش برای چهل سال توسط ایدیولوژی کمونیستی باخشونت کنارزده شد. جاپان طی یک سدهء اخیرشیوه و نحوهء تفکرامریکایی را جذب کرده است. افریقا سنت های پایدار بومی اش را دارد اما درعین حال محلیست برای بزرگترین و بسرعت رشد یابنده ترین نفوس عیسویت درجهان. درامریکای لاتین، کلیسا ها چنان ازاهمیت حیاتی برخوردارند که دراروپا حتی تصورآنرا نمیتوان کرد. ما دربارهء رشد آیین پروتستانت انجیلی درایالات متحده شنیده ایم اما سرعت رشد آن دربرازیل وکوریای جنوبی بیشتراست. اگرارزشهای مسیحیت درقلب اروپا نهفته است پس چگونه است که کشوری چون افریقای جنوبی به عنوان کشوری دارای هفت هزارفرقهء مسیحی تشخیص شده است؟ ویا نایجریا که نسبت به انگلستان دارای بیشترین کلیسای انجیلی است؟

غرب و دیگران برای یکهزارسال دارای تأثیرات متقابل بریکدیگربوده اند. روایت است که مسیحیت درسال 60 میلادی توسط سنت مارک به قارهء افریقا آورده شد. برخی ازنخستین جوامع مسیحی جهان در شمال افریقا اسکان یافتند. مردمان شرقمیانه ازعلوم غربی برای سده ها حفاظت وآنرا انکشاف داده اند. روسها حد اقل ازچهارصد سال بدینسوبا هویت غربی وغیرغربی خود درمبارزه اند. مدت درازی غرب به عنوان بخشی ازماشین تمدن دراکثرنقاط جهان حضورداشته است. به همین علت هم اعمار بزرگترین کازینوی جهان درموکاوو چین که تقلیدیست از کازینوی سنت مارک در وینیس وآن به نوبهء خود شدیداً تحت تأثیردیزاین (اسلامی) موریشیا قراردارد، طبیعی معلوم میشود. آیا این چینایی است، غربی، موریشیایی ویا مدرن؟ احتمالاً همهء شان.

مدرنیته باظهورغرب همراه بوده بنابرین چهرهء غربی بخود گرفته است. اما هرقدرجهان مدرن توسعه می پذیرد و بیشترمناطق جهان را دربرمیگیرد، بهمان پیمانه مدرنیته به یک کورهء ذوب مبدل میگردد. تجارت، مسافرت، امپریالیسم، مهاجرت و مأموریت های تبلیغی همه چیزرا باهم آمیخته است. هرفرهنگ وجوه متشخص خودرا دارد، برخی ازآنها مدرن سازی را حمایت میکنند وبرخی هم تردید. همراه با پیروزی های کاپیتالیسم مناصب ومقامات کهنهء فیودالی، رسمی ورسوم خانوادگی زوال می پذیرند، چنانکه درغرب اتفاق افتاد. درنتیجهء مدرنیزم تقویت ارزشهای غربی ادامه میابد. ممکن است چین وهندوستان به مسألهء حقوق بشررغبتی نشان ندهند اما ناگزیرند به این واقعیت تن دهند که این مسأله جزآجندای جهانی است. درمورد هندوستان، کشوری که دارندهء دموکراسی با نخبه های روشنفکر لیبرال است، موجی ازهواداران این حرکت وجودارند که دیدگاه شان درزمینهء مدرنیزم وسیعاً توسط ارزشهای غربی شکل گرفته است.

این پرسش که « آیا آینده مدرن خواهد بود یا غربی؟ » بیشتر ازآنچه به نظرمیرسد پیچیده است. ساده ترین پاسخ بلی است، اما برای ارایهء پاسخی دقیق بایستی دقیقاً به مسایلی چون کشورهای مشخص، آگاهی از گذشته و حال آنها، فرهنگ و فلکلورشان، شیوهء پیوستن شان به جهان غرب و مدرن شدن شان پرداخت. تلاش خواهم ورزید تا این مسایل را درمورد دو قدرت درحال ظهور یعنی چین وهندوستان درآینده توضیح نمایم. ضمناً این بهترین راه درک جیوپالتیک جدید خواهد بود. بااینهمه، چالش واقعی که ما درآینده بآن روبرو خواهیم بود ابهام درتفکیک دیدگاهها نه بلکه دقیقاً تفکیک جغرافیا، تاریخ، منافع، وقابلیت هاست. حرف زدن دربارهء « ظهورآسیا» گمراه کننده است. چیزی بنام آسیا که ساختارغربی داشته باشد وجود ندارد. شمارزیادی ازکشورها اند که بخشی از این ساختار به حساب میروند اما بسیا رازهم متفاوت ونسبت به همدیگرحدس وگمان هایی دارند، مانند چین، جاپان، هند واندونیزی. جهان ازنظرچینایی ها وهندی ها متفاوت است نه به این علت که آنها کی هستند بل که بدین علت که درچه موقعیتی اند. دگرگونی بزرگی که درجهان درحال وقوع است کمتردرعرصهء فرهنگ وبیشتردرعرصهء قدرت خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:24  توسط   | 

آیندهء مختلط

تصورسیمای جهانی که دیگران به شگوفایی میرسند وغرب افول میکند مرا پیوسته بیاد فیلم سینمایی بی مانند هندی شکسپیروالا ازساخته های سال 1965 میاندازد. این فیلم گروهی ازهنرپیشه های دوره گرد شکسپیری را درحال سفربه هندوستان پسا - استعماری نشان میدهد که آمده اند تا با واقعیت تلخ وبیگانه روبروشوند. بسیاری ازمکاتب، کلب ها وتیاترها که برای عرضهء فرآوده های خود سروصدا راه میانداختند بسرعت جاذبهء خودرا ازدست میدهند. صاحبان انگلیسی رفته اند، ودیگراینجا کسی نیست تا تحت تأثیراشعارشکسپیرقرارگیرد. علاقمندی به شکسپیربا حکمروایی انگلیسها درهند رابطهء مستقیم داشت. درواقع این قدرت است که فرهنگ را بدنبال خود میکشاند.

چه چیزی جاگزین این دسته های شاد مطربان دوره گرد میگردد؟ فقط سینما. بزبانی دیگربخشی ازداستان شکسپیروالا مربوط میگردد به ظهورفرهنگ همگانی. بالیوود فرهنگ همگانی بومی هندی یک فرهنگ مختلط است، بخاطراینکه بخشی از فرهنگ همگانیست وآنرا ازمبتکرفرهنگ همگانی یعنی ایالات متحده به عاریت گرفته است. بسیاری ازفیلم های بالیوود نسخه بدل هایی از کلاسیک های امریکایی اند که شش تا ده پارچه آهنگ هندی درآنها جا داده شده و درعین حال عناصری ازفرهنک هندی را حفظ کرده اند. داستانها پراند ازموارد فداکاری مادران ، مصیبت های فامیلی، دعواهای شوم، و خرافه پرستی. شرق وغرب تماماً بهم آمیخته اند.

جهانی که داریم وارد آن میشویم شبه به بالیوود است. جهانی مدرن و شکل گرفته توسط غرب، اما همچنان عناصری مهمی ازفرهنگ بومی را درخود حفظ کرده است. موسیقی راک چینایی تقریباً شبه است با راک غربی، با همان ضرب وآلات موسیقی، اما با درونمایه، شعر، وصوت چینایی. رقص برازیلی آمیزه ایست ازرقص افریقایی، لاتینی وازلحاظ ژنیتیکی فیلم های مدرن غربی.

امروزمردم درسراسرجهان بیشتربراحتی میتوانند فرآورده های بومی خویش را جزو مدرنیته بسازند. زمانیکه من درهندوستان بودم، دوران رشد مدرنیزم درغرب بود. ماهمه میدانستیم که همه چیزازعلوم گرفته تا دیزاین، درغرب به نقطهء اوج خود رسیده بود. اما امروزاین دیگریک واقعیت نیست. یک مهندس سرشناس جاپانی برای من توضیح کرد که وقتی اوبزرگ میشد میدانست که بهترین وپیشرفته ترین ساختمان ها تنها دراروپا وامریکا اعمار شده اند. اما اکنون مهندسین جوان دردفترکاراو عالیترین ساحتمان ها را که هرماه درچین، جاپان، شرق میانه وامریکای لاتین درحال اعماراند می بینند. نسل جوانترامروزمیتواند درخانه اش بنشند و نمونهء دلخواه خود را ازمدرنیته بسازد ویا بآن دسترسی پیداکند، باهمان گونه های پیشرفتهء آن درغرب اما بیشترآشنا.

پدیده های مدرن وبومی پهلو به پهلوی هم با جهان وغرب رشد میکنند. راک چینایی پرفروش تراز راک غربی است. سامبا درامریکای لاتین درحال شگوفایی است. صنعت داخلی تولید فیلم درهمه جا ازامریکای لاتین گرفته تا آسیای شرقی وشرقمیانه درحال شگوفایی است وحتی جای تولیدات هالیوود را دربازارهای داخلی اشغال میکنند. تلویزیون جاپان که پیش ازاین شمارزیادی ازبرنامه های امریکایی را خریداری میکرد، اکنون فقط متکی برپنج درصد برنامه های امریکایی است. 19 فرانسه و کوریای جنوبی که مدت زمان درازی تحت تأثیر فیلم های امریکایی بودند، اکنون خودشان دارای صنایع بزرگ تولید فیلم اند. هنرمدرن بومی، اغلباً یک آمیزهء نا آشنایی ازخلاصهء شکل غربی ودرونمایهء سنتی فرهنگ عامیانه، تقریباً درهرگوشه وکنارجهان درحال شگوفایی است. با مشاهدهء لوحه های ستاربک ها وکوکاکولا درسراسرجهان بآسانی میتوان فریب خورد. تأثیرواقعی گلوبلایزیشن شگوفایی پدیده های بومی ومدرن بوده است.

به نقش رهبری کنندهء زبان انگلیسی دقیقترتوجه کنید. هرقدربیشترمردم بزبان انگلیسی صحبت کنند، بهمان پیمانه ما شاهد رشد زبان بومی درتلویزیون، رادیووانترنت خواهیم بود. درهندوستان مردم فکرمیکنند که افتتاح دستگاههای رادیویی یک پیشرفت درمسایل بومی خواهد بود، کانال های خبری همه بزبان انگلیسی اند، زبانی که اکثراً افراد دارای تخصص بآن صحبت میکنند. اما پیشرفت بزرگتردربرنامه هایست که بزبان بومی اند که ازسه تا چهارمرتبه بیشتررونق دارند. دراین پروسهء جهانی شدن زبانهای هندی، تامیل، تیلگو، گجراتی، ومرتی بسیارخوب درخشیده اند. زبان مندرین روی شبکه های انترنت درحال گسترش است. زبان اسپانوی بشمول ایالات متحده درسراسرجهان برای خود جای پای بازکرده. درمرحلهء نخست گلوبلایزیشن همه سی ان ان را تماشا میکردند. و درمرحلهء دوم بی بی سی و سکای نیوز. اکنون هرکشوری سی ان ان خودش را تولید میکند از الجزیره گرفته تا العربیه تا ان دی تی وی و آج تاک دهلی جدید.

این کانال های خبری بخشی از یک روال پرجاذبه رشد شیوهء جدید خبرنگاری است. زمانی که من درهند وستان بودم، مسایل روزمخصوصاً مسایل جهانی ازدیدگاه غربی توضیح میگردید. شما دنیا را از چشم بی بی سی و صدای امریکا می دیدید. وبا آن ازروی تحلیل های تایمز، نیوزویک، انترنشنل هرالد تربیون و تایمزلندن آشنایی حاصل میکردید. امروز شمارزیادی از کانال های خبری وجود دارند که دیدگاههای متفاوت را ارایه میکنند. وقتی الجزیره را تماشا میکنید شما با نگرشی کاملاً متفاوت ازدیگاه غرب درمورد مشکل عرب واسراییل برمیخورید. این تنها الجزیره نیست. وقتی یک شبکهء هندی را تماشا کنید با دید بسیارمتفاوتی درمورد پروندهء اتمی ایران برمیخورید. موقعیت انسان روی طرز نگرشش برجهان تأ ثیر دارد.

آیا این تفاوت ها باعث میشود که « دیگران » درزمینه های تجارت، دولت داری و سیاست خارجی نیز به گونهء متفاوت برخورد کنند؟ موضوعیست بسیارپیچیده. دردنیای تجارت مسألهء عمده تجارت است. اما چگونه میتوان این تنوع فوق العاده را حتی درخود غرب توضیح کرد. نحوهء فعالیت های اقتصادی درایتالیا کاملاً ازبریتانیا تفاوت دارد. اقتصاد امریکا بسیارمتمایراست ازاقتصاد فرانسه است. عملکرد تجارت جاپان ازچین یا هند فرق دارد. واین تفاوت ها میتوانند چندین برابرباشند.

این امرتا حدودی درمورد سیاست خارجی نیزصادق است. اینجا حقایق درخورتوجهی وجود دارند. مسایل اساسی امنیتی و جلوگیری از نفوذ همسایگان ازجملهء عناصرعمده درتکوین سیاست دفاع ازامنیت ملی کشورهاست. اما علاوه برآن ممکن است تفاوت های واقعی نیزوجود داشته باشند که میتواند به مسایل فرهنگی ارتباط داشته باشد یا نه. مسألهء حقوق بشررا درنظربگیرید. موضوعی که کلاً درکشورهای غیرغربی بویژه چین وهند دارای چشم اندازهای متفاوت ازایالات متحده است. این امردو دلیل اساسی دارد. اول، آنها خود را کشورهای درحال انکشاف میدانند و بنابرین نگرانی چندانی ازمسایل نظم جهانی مخصوصاً آنهاییکه ستانداردها وقوانین را وسیعاً تحمیل میکنند ندارند. دوم، آنها پروتستانت نیستند که به تبلیغ آیین خود بپردازند وبنابرین به پخش ارزش های جهانی کمترعلاقه دارند. نه هندوییزم و نه کنفوسیوسیسم هیچکدام به احکام جهانی ویا ضرورت اشاعهء ایمان دلچسپی ندارند. با توجه به این دوعامل مذهبی و فرهنگی بعید به نظرمیرسد که این دوکشور حقوق بشررا به عنوان یک اصل اساسی درسیاست خارجی شان درنظربگیرند.

البته تمدن دریک محیط بسته رشد نمیکند. حتی آنگاه که این امرمتوجه دین یا یک جهان بینی مسلط باشد، کشورها گذشتهء شان را با آن عناصر بومی آمیخته اند که توسط نفوذ بیرونی کنارزده شده. بگونهء مثال هند کشوری دارای آیین هندوییزم است که نخست برای چهارصد سال توسط سلسله های مسلمان وسپس پروتستانت ها اداره شده است. چین ادارهء مستقیم خارجی را تجربه نکرده اما گذشتهء کنفوسیوسی اش برای چهل سال توسط ایدیولوژی کمونیستی باخشونت کنارزده شد. جاپان طی یک سدهء اخیرشیوه و نحوهء تفکرامریکایی را جذب کرده است. افریقا سنت های پایدار بومی اش را دارد اما درعین حال محلیست برای بزرگترین و بسرعت رشد یابنده ترین نفوس عیسویت درجهان. درامریکای لاتین، کلیسا ها چنان ازاهمیت حیاتی برخوردارند که دراروپا حتی تصورآنرا نمیتوان کرد. ما دربارهء رشد آیین پروتستانت انجیلی درایالات متحده شنیده ایم اما سرعت رشد آن دربرازیل وکوریای جنوبی بیشتراست. اگرارزشهای مسیحیت درقلب اروپا نهفته است پس چگونه است که کشوری چون افریقای جنوبی به عنوان کشوری دارای هفت هزارفرقهء مسیحی تشخیص شده است؟ ویا نایجریا که نسبت به انگلستان دارای بیشترین کلیسای انجیلی است؟

غرب و دیگران برای یکهزارسال دارای تأثیرات متقابل بریکدیگربوده اند. روایت است که مسیحیت درسال 60 میلادی توسط سنت مارک به قارهء افریقا آورده شد. برخی ازنخستین جوامع مسیحی جهان در شمال افریقا اسکان یافتند. مردمان شرقمیانه ازعلوم غربی برای سده ها حفاظت وآنرا انکشاف داده اند. روسها حد اقل ازچهارصد سال بدینسوبا هویت غربی وغیرغربی خود درمبارزه اند. مدت درازی غرب به عنوان بخشی ازماشین تمدن دراکثرنقاط جهان حضورداشته است. به همین علت هم اعمار بزرگترین کازینوی جهان درموکاوو چین که تقلیدیست از کازینوی سنت مارک در وینیس وآن به نوبهء خود شدیداً تحت تأثیردیزاین (اسلامی) موریشیا قراردارد، طبیعی معلوم میشود. آیا این چینایی است، غربی، موریشیایی ویا مدرن؟ احتمالاً همهء شان.

مدرنیته باظهورغرب همراه بوده بنابرین چهرهء غربی بخود گرفته است. اما هرقدرجهان مدرن توسعه می پذیرد و بیشترمناطق جهان را دربرمیگیرد، بهمان پیمانه مدرنیته به یک کورهء ذوب مبدل میگردد. تجارت، مسافرت، امپریالیسم، مهاجرت و مأموریت های تبلیغی همه چیزرا باهم آمیخته است. هرفرهنگ وجوه متشخص خودرا دارد، برخی ازآنها مدرن سازی را حمایت میکنند وبرخی هم تردید. همراه با پیروزی های کاپیتالیسم مناصب ومقامات کهنهء فیودالی، رسمی ورسوم خانوادگی زوال می پذیرند، چنانکه درغرب اتفاق افتاد. درنتیجهء مدرنیزم تقویت ارزشهای غربی ادامه میابد. ممکن است چین وهندوستان به مسألهء حقوق بشررغبتی نشان ندهند اما ناگزیرند به این واقعیت تن دهند که این مسأله جزآجندای جهانی است. درمورد هندوستان، کشوری که دارندهء دموکراسی با نخبه های روشنفکر لیبرال است، موجی ازهواداران این حرکت وجودارند که دیدگاه شان درزمینهء مدرنیزم وسیعاً توسط ارزشهای غربی شکل گرفته است.

این پرسش که « آیا آینده مدرن خواهد بود یا غربی؟ » بیشتر ازآنچه به نظرمیرسد پیچیده است. ساده ترین پاسخ بلی است، اما برای ارایهء پاسخی دقیق بایستی دقیقاً به مسایلی چون کشورهای مشخص، آگاهی از گذشته و حال آنها، فرهنگ و فلکلورشان، شیوهء پیوستن شان به جهان غرب و مدرن شدن شان پرداخت. تلاش خواهم ورزید تا این مسایل را درمورد دو قدرت درحال ظهور یعنی چین وهندوستان درآینده توضیح نمایم. ضمناً این بهترین راه درک جیوپالتیک جدید خواهد بود. بااینهمه، چالش واقعی که ما درآینده بآن روبرو خواهیم بود ابهام درتفکیک دیدگاهها نه بلکه دقیقاً تفکیک جغرافیا، تاریخ، منافع، وقابلیت هاست. حرف زدن دربارهء « ظهورآسیا» گمراه کننده است. چیزی بنام آسیا که ساختارغربی داشته باشد وجود ندارد. شمارزیادی ازکشورها اند که بخشی از این ساختار به حساب میروند اما بسیا رازهم متفاوت ونسبت به همدیگرحدس وگمان هایی دارند، مانند چین، جاپان، هند واندونیزی. جهان ازنظرچینایی ها وهندی ها متفاوت است نه به این علت که آنها کی هستند بل که بدین علت که درچه موقعیتی اند. دگرگونی بزرگی که درجهان درحال وقوع است کمتردرعرصهء فرهنگ وبیشتردرعرصهء قدرت خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:24  توسط   | 

آیندهء مختلط

تصورسیمای جهانی که دیگران به شگوفایی میرسند وغرب افول میکند مرا پیوسته بیاد فیلم سینمایی بی مانند هندی شکسپیروالا ازساخته های سال 1965 میاندازد. این فیلم گروهی ازهنرپیشه های دوره گرد شکسپیری را درحال سفربه هندوستان پسا - استعماری نشان میدهد که آمده اند تا با واقعیت تلخ وبیگانه روبروشوند. بسیاری ازمکاتب، کلب ها وتیاترها که برای عرضهء فرآوده های خود سروصدا راه میانداختند بسرعت جاذبهء خودرا ازدست میدهند. صاحبان انگلیسی رفته اند، ودیگراینجا کسی نیست تا تحت تأثیراشعارشکسپیرقرارگیرد. علاقمندی به شکسپیربا حکمروایی انگلیسها درهند رابطهء مستقیم داشت. درواقع این قدرت است که فرهنگ را بدنبال خود میکشاند.

چه چیزی جاگزین این دسته های شاد مطربان دوره گرد میگردد؟ فقط سینما. بزبانی دیگربخشی ازداستان شکسپیروالا مربوط میگردد به ظهورفرهنگ همگانی. بالیوود فرهنگ همگانی بومی هندی یک فرهنگ مختلط است، بخاطراینکه بخشی از فرهنگ همگانیست وآنرا ازمبتکرفرهنگ همگانی یعنی ایالات متحده به عاریت گرفته است. بسیاری ازفیلم های بالیوود نسخه بدل هایی از کلاسیک های امریکایی اند که شش تا ده پارچه آهنگ هندی درآنها جا داده شده و درعین حال عناصری ازفرهنک هندی را حفظ کرده اند. داستانها پراند ازموارد فداکاری مادران ، مصیبت های فامیلی، دعواهای شوم، و خرافه پرستی. شرق وغرب تماماً بهم آمیخته اند.

جهانی که داریم وارد آن میشویم شبه به بالیوود است. جهانی مدرن و شکل گرفته توسط غرب، اما همچنان عناصری مهمی ازفرهنگ بومی را درخود حفظ کرده است. موسیقی راک چینایی تقریباً شبه است با راک غربی، با همان ضرب وآلات موسیقی، اما با درونمایه، شعر، وصوت چینایی. رقص برازیلی آمیزه ایست ازرقص افریقایی، لاتینی وازلحاظ ژنیتیکی فیلم های مدرن غربی.

امروزمردم درسراسرجهان بیشتربراحتی میتوانند فرآورده های بومی خویش را جزو مدرنیته بسازند. زمانیکه من درهندوستان بودم، دوران رشد مدرنیزم درغرب بود. ماهمه میدانستیم که همه چیزازعلوم گرفته تا دیزاین، درغرب به نقطهء اوج خود رسیده بود. اما امروزاین دیگریک واقعیت نیست. یک مهندس سرشناس جاپانی برای من توضیح کرد که وقتی اوبزرگ میشد میدانست که بهترین وپیشرفته ترین ساختمان ها تنها دراروپا وامریکا اعمار شده اند. اما اکنون مهندسین جوان دردفترکاراو عالیترین ساحتمان ها را که هرماه درچین، جاپان، شرق میانه وامریکای لاتین درحال اعماراند می بینند. نسل جوانترامروزمیتواند درخانه اش بنشند و نمونهء دلخواه خود را ازمدرنیته بسازد ویا بآن دسترسی پیداکند، باهمان گونه های پیشرفتهء آن درغرب اما بیشترآشنا.

پدیده های مدرن وبومی پهلو به پهلوی هم با جهان وغرب رشد میکنند. راک چینایی پرفروش تراز راک غربی است. سامبا درامریکای لاتین درحال شگوفایی است. صنعت داخلی تولید فیلم درهمه جا ازامریکای لاتین گرفته تا آسیای شرقی وشرقمیانه درحال شگوفایی است وحتی جای تولیدات هالیوود را دربازارهای داخلی اشغال میکنند. تلویزیون جاپان که پیش ازاین شمارزیادی ازبرنامه های امریکایی را خریداری میکرد، اکنون فقط متکی برپنج درصد برنامه های امریکایی است. 19 فرانسه و کوریای جنوبی که مدت زمان درازی تحت تأثیر فیلم های امریکایی بودند، اکنون خودشان دارای صنایع بزرگ تولید فیلم اند. هنرمدرن بومی، اغلباً یک آمیزهء نا آشنایی ازخلاصهء شکل غربی ودرونمایهء سنتی فرهنگ عامیانه، تقریباً درهرگوشه وکنارجهان درحال شگوفایی است. با مشاهدهء لوحه های ستاربک ها وکوکاکولا درسراسرجهان بآسانی میتوان فریب خورد. تأثیرواقعی گلوبلایزیشن شگوفایی پدیده های بومی ومدرن بوده است.

به نقش رهبری کنندهء زبان انگلیسی دقیقترتوجه کنید. هرقدربیشترمردم بزبان انگلیسی صحبت کنند، بهمان پیمانه ما شاهد رشد زبان بومی درتلویزیون، رادیووانترنت خواهیم بود. درهندوستان مردم فکرمیکنند که افتتاح دستگاههای رادیویی یک پیشرفت درمسایل بومی خواهد بود، کانال های خبری همه بزبان انگلیسی اند، زبانی که اکثراً افراد دارای تخصص بآن صحبت میکنند. اما پیشرفت بزرگتردربرنامه هایست که بزبان بومی اند که ازسه تا چهارمرتبه بیشتررونق دارند. دراین پروسهء جهانی شدن زبانهای هندی، تامیل، تیلگو، گجراتی، ومرتی بسیارخوب درخشیده اند. زبان مندرین روی شبکه های انترنت درحال گسترش است. زبان اسپانوی بشمول ایالات متحده درسراسرجهان برای خود جای پای بازکرده. درمرحلهء نخست گلوبلایزیشن همه سی ان ان را تماشا میکردند. و درمرحلهء دوم بی بی سی و سکای نیوز. اکنون هرکشوری سی ان ان خودش را تولید میکند از الجزیره گرفته تا العربیه تا ان دی تی وی و آج تاک دهلی جدید.

این کانال های خبری بخشی از یک روال پرجاذبه رشد شیوهء جدید خبرنگاری است. زمانی که من درهند وستان بودم، مسایل روزمخصوصاً مسایل جهانی ازدیدگاه غربی توضیح میگردید. شما دنیا را از چشم بی بی سی و صدای امریکا می دیدید. وبا آن ازروی تحلیل های تایمز، نیوزویک، انترنشنل هرالد تربیون و تایمزلندن آشنایی حاصل میکردید. امروز شمارزیادی از کانال های خبری وجود دارند که دیدگاههای متفاوت را ارایه میکنند. وقتی الجزیره را تماشا میکنید شما با نگرشی کاملاً متفاوت ازدیگاه غرب درمورد مشکل عرب واسراییل برمیخورید. این تنها الجزیره نیست. وقتی یک شبکهء هندی را تماشا کنید با دید بسیارمتفاوتی درمورد پروندهء اتمی ایران برمیخورید. موقعیت انسان روی طرز نگرشش برجهان تأ ثیر دارد.

آیا این تفاوت ها باعث میشود که « دیگران » درزمینه های تجارت، دولت داری و سیاست خارجی نیز به گونهء متفاوت برخورد کنند؟ موضوعیست بسیارپیچیده. دردنیای تجارت مسألهء عمده تجارت است. اما چگونه میتوان این تنوع فوق العاده را حتی درخود غرب توضیح کرد. نحوهء فعالیت های اقتصادی درایتالیا کاملاً ازبریتانیا تفاوت دارد. اقتصاد امریکا بسیارمتمایراست ازاقتصاد فرانسه است. عملکرد تجارت جاپان ازچین یا هند فرق دارد. واین تفاوت ها میتوانند چندین برابرباشند.

این امرتا حدودی درمورد سیاست خارجی نیزصادق است. اینجا حقایق درخورتوجهی وجود دارند. مسایل اساسی امنیتی و جلوگیری از نفوذ همسایگان ازجملهء عناصرعمده درتکوین سیاست دفاع ازامنیت ملی کشورهاست. اما علاوه برآن ممکن است تفاوت های واقعی نیزوجود داشته باشند که میتواند به مسایل فرهنگی ارتباط داشته باشد یا نه. مسألهء حقوق بشررا درنظربگیرید. موضوعی که کلاً درکشورهای غیرغربی بویژه چین وهند دارای چشم اندازهای متفاوت ازایالات متحده است. این امردو دلیل اساسی دارد. اول، آنها خود را کشورهای درحال انکشاف میدانند و بنابرین نگرانی چندانی ازمسایل نظم جهانی مخصوصاً آنهاییکه ستانداردها وقوانین را وسیعاً تحمیل میکنند ندارند. دوم، آنها پروتستانت نیستند که به تبلیغ آیین خود بپردازند وبنابرین به پخش ارزش های جهانی کمترعلاقه دارند. نه هندوییزم و نه کنفوسیوسیسم هیچکدام به احکام جهانی ویا ضرورت اشاعهء ایمان دلچسپی ندارند. با توجه به این دوعامل مذهبی و فرهنگی بعید به نظرمیرسد که این دوکشور حقوق بشررا به عنوان یک اصل اساسی درسیاست خارجی شان درنظربگیرند.

البته تمدن دریک محیط بسته رشد نمیکند. حتی آنگاه که این امرمتوجه دین یا یک جهان بینی مسلط باشد، کشورها گذشتهء شان را با آن عناصر بومی آمیخته اند که توسط نفوذ بیرونی کنارزده شده. بگونهء مثال هند کشوری دارای آیین هندوییزم است که نخست برای چهارصد سال توسط سلسله های مسلمان وسپس پروتستانت ها اداره شده است. چین ادارهء مستقیم خارجی را تجربه نکرده اما گذشتهء کنفوسیوسی اش برای چهل سال توسط ایدیولوژی کمونیستی باخشونت کنارزده شد. جاپان طی یک سدهء اخیرشیوه و نحوهء تفکرامریکایی را جذب کرده است. افریقا سنت های پایدار بومی اش را دارد اما درعین حال محلیست برای بزرگترین و بسرعت رشد یابنده ترین نفوس عیسویت درجهان. درامریکای لاتین، کلیسا ها چنان ازاهمیت حیاتی برخوردارند که دراروپا حتی تصورآنرا نمیتوان کرد. ما دربارهء رشد آیین پروتستانت انجیلی درایالات متحده شنیده ایم اما سرعت رشد آن دربرازیل وکوریای جنوبی بیشتراست. اگرارزشهای مسیحیت درقلب اروپا نهفته است پس چگونه است که کشوری چون افریقای جنوبی به عنوان کشوری دارای هفت هزارفرقهء مسیحی تشخیص شده است؟ ویا نایجریا که نسبت به انگلستان دارای بیشترین کلیسای انجیلی است؟

غرب و دیگران برای یکهزارسال دارای تأثیرات متقابل بریکدیگربوده اند. روایت است که مسیحیت درسال 60 میلادی توسط سنت مارک به قارهء افریقا آورده شد. برخی ازنخستین جوامع مسیحی جهان در شمال افریقا اسکان یافتند. مردمان شرقمیانه ازعلوم غربی برای سده ها حفاظت وآنرا انکشاف داده اند. روسها حد اقل ازچهارصد سال بدینسوبا هویت غربی وغیرغربی خود درمبارزه اند. مدت درازی غرب به عنوان بخشی ازماشین تمدن دراکثرنقاط جهان حضورداشته است. به همین علت هم اعمار بزرگترین کازینوی جهان درموکاوو چین که تقلیدیست از کازینوی سنت مارک در وینیس وآن به نوبهء خود شدیداً تحت تأثیردیزاین (اسلامی) موریشیا قراردارد، طبیعی معلوم میشود. آیا این چینایی است، غربی، موریشیایی ویا مدرن؟ احتمالاً همهء شان.

مدرنیته باظهورغرب همراه بوده بنابرین چهرهء غربی بخود گرفته است. اما هرقدرجهان مدرن توسعه می پذیرد و بیشترمناطق جهان را دربرمیگیرد، بهمان پیمانه مدرنیته به یک کورهء ذوب مبدل میگردد. تجارت، مسافرت، امپریالیسم، مهاجرت و مأموریت های تبلیغی همه چیزرا باهم آمیخته است. هرفرهنگ وجوه متشخص خودرا دارد، برخی ازآنها مدرن سازی را حمایت میکنند وبرخی هم تردید. همراه با پیروزی های کاپیتالیسم مناصب ومقامات کهنهء فیودالی، رسمی ورسوم خانوادگی زوال می پذیرند، چنانکه درغرب اتفاق افتاد. درنتیجهء مدرنیزم تقویت ارزشهای غربی ادامه میابد. ممکن است چین وهندوستان به مسألهء حقوق بشررغبتی نشان ندهند اما ناگزیرند به این واقعیت تن دهند که این مسأله جزآجندای جهانی است. درمورد هندوستان، کشوری که دارندهء دموکراسی با نخبه های روشنفکر لیبرال است، موجی ازهواداران این حرکت وجودارند که دیدگاه شان درزمینهء مدرنیزم وسیعاً توسط ارزشهای غربی شکل گرفته است.

این پرسش که « آیا آینده مدرن خواهد بود یا غربی؟ » بیشتر ازآنچه به نظرمیرسد پیچیده است. ساده ترین پاسخ بلی است، اما برای ارایهء پاسخی دقیق بایستی دقیقاً به مسایلی چون کشورهای مشخص، آگاهی از گذشته و حال آنها، فرهنگ و فلکلورشان، شیوهء پیوستن شان به جهان غرب و مدرن شدن شان پرداخت. تلاش خواهم ورزید تا این مسایل را درمورد دو قدرت درحال ظهور یعنی چین وهندوستان درآینده توضیح نمایم. ضمناً این بهترین راه درک جیوپالتیک جدید خواهد بود. بااینهمه، چالش واقعی که ما درآینده بآن روبرو خواهیم بود ابهام درتفکیک دیدگاهها نه بلکه دقیقاً تفکیک جغرافیا، تاریخ، منافع، وقابلیت هاست. حرف زدن دربارهء « ظهورآسیا» گمراه کننده است. چیزی بنام آسیا که ساختارغربی داشته باشد وجود ندارد. شمارزیادی ازکشورها اند که بخشی از این ساختار به حساب میروند اما بسیا رازهم متفاوت ونسبت به همدیگرحدس وگمان هایی دارند، مانند چین، جاپان، هند واندونیزی. جهان ازنظرچینایی ها وهندی ها متفاوت است نه به این علت که آنها کی هستند بل که بدین علت که درچه موقعیتی اند. دگرگونی بزرگی که درجهان درحال وقوع است کمتردرعرصهء فرهنگ وبیشتردرعرصهء قدرت خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:24  توسط   | 

جهان پسا - امریکا

فروپاشی نظم کهن

غربی سازی چیزی نیست که بایستی صرفاً دربارهء پیدایش آن حرف زد. مسوولان اداره ها درسراسرجهان کارهای شان را با شیوه هایی تنظیم میکنند که میتوان آن را راهکارهای « استاندارد» تجارتی نامید. واقعیت اینست که این ستانداردها از دفترداری دوطرفه گرفته تا بخشبندی ها همه منشأ غربی دارند. این تنها درعرصهء تجارت نیست. طی دوسدهء اخیرمخصوصاً دودهههء اخیرآن ساختارهای دولتی بشمول پارلمان ها، اداره های همآهنگ کننده، وبانک های مرکزی درهمه جا شبه هم شده اند. نتایج سروی دوتن ازدانشمندان درچندین کشوراروپایی وامریکای لاتین نشان میدهدکه شمارهء اداره های مستقل همآهنگ کننده (امریکن ستایل بدیز) بین سالهای 1986 و 2002 هفت مرتبه افزایش یافته است. 16 حتی سیاست درسراسرجهان دارای زبان مشترکی است. آنعده ازمشاورین امریکایی که با سیاست مداران کشورهای آسیایی و امریکای لاتین درامرچگونگی کسب محبوبیت درکشورهای شان مساعدت میکنند حقوق گزافی دریافت مینمایند.

کتب، فیلم ها وبرنامه های تلویزیونی مشخصاً طعم بومی دارند. اما ساختاراین رشته های صنایع (همانند بسیاری ازمظاهرآن) بیشترمعیاری میشوند. بگونهء مثال، بالیوود ازهزینه گذاری های ارزان وزمانبندی های طولانی عنعنوی خویش فاصله گرفته به ساختن فیلم های بیشترکوتاه و تجارتی همراه با سرمایه گذاران هالیوود وصدور استعدادها میپردازد.17 هنگام گشت وگذاردرهرجاده ای ازدنیای صنعتی امروز، با تنوعی ازماشین های بانکی، قهوه خانه ها، فروشگاههای لباس با لیلام های فصلی، جوامع های مهاجرین، فرهنگها وموسیقی های مشهورروبرومیشوی.

ارزشهای کهن فرهنگی ونظام سنتی درکشورهای روبه انکشاف درحال زوال است که بالاگرفتن فشارهمگانی با حمایت نظام سرمایداری ودموکراسی این پروسه را تقویت مینماید. اغلباً این پروسه توأم میگردد با غربی سازی زیرا آنچه که جاگزین میشود فرهنگ جدید مسلط نمودغربی بویژه امریکایی دارد ازجمله مکدونالد، جین آبی (پطلون کاوبای)، وموسیقی راک که اکنون جهانشمول شده است، کنارگذاشتن رفتارهای کهنه تر، شیوه های هرچه متمایرترغذاخوردن، طرزلباس و موسیقی.

سخن برسرتغذیهء گروه بزرگتری ازمردم است نه دستهء کوچکی ازنخبه ها که از شعایروسنن کشورشان دفاع میکردند. اینهمه سیمای امریکایی دارد زیرا امریکا کشوریست که پیشترازدیگران دست به اختراع کاپیتالیسم همگانی ومصرف گرایی زده است. تأثیرات کاپیتالیسم همگانی اکنون دیگرجهانشمول گردیده. قرنهاست که فرانسه به اضمحلال فرهنگش، تاآنجا که درواقع مسألهء نابودی نمونه های مشخصی از نظم فرتوت وطبقاتی این فرهنگ مطرح بوده، دیگرتوجه چندانی ندارد. آیا اکثریت مردم فرانسه درسدهء نزده هم که بیشترشان را دهاقین نادارتشکیل میداد، غذای شان را در رستورانت های مجلل و یا محلی بیرون ازمنازل شان صرف میکردند؟ میگویند اپرای نوع چینایی درحال نابودی است. مگرآیاعلت آن غرب گرایی است یاظهورچندگانگی فرهنگی؟ چه تعداد ازدهاقین چینایی یک دهه پیشترازاین درروستاهای شان به اپرا گوش میدادند؟ فرهنگ جدید فراگیراکنون اهمیت بزرگی کسب کرده است زیرا درعصری دموکراتیک این کمیت است که کیفیت را نشان میکند. مهم اینست که چه تعداد میشنوند نه که چه کسی میشنود.

به دگرگونی ها دریکی ازسنتی ترین سرزمین های دنیا توجه کنید. کریستین کریل یکی از گزارشگران اموربین المللی نیوزویک درسال 2004 به توکیوسفرکرد، کسی که یک دهه پیشتررا درماسکووبرلین سپری کرده بود. اوانتظارداشت چنانکه درکتاب ها خوانده بود با کشوری عمیقاً منزوی وبیگانه روبروخواهد شد. برخلاف اودریکی ازمقالاتش مینوسد " آنچه که من دریافتم عبارت است از یک کشورغربی مرفع ومدرن دیگری با ویژه گی هایی شگفت انگیزیک ملت آسیایی که اگرفوراً آنرا دروسط مرزهای اروپایی قراربدهی اصلاً احساس بیگانگی نخواهدکرد" 18 وادامه میدهدکه " مابه خانهء جدید مان انتقال کردیم و بسیارزود خودرا درحال آمادگی برای نخستین مرخصی جالب جاپانی هالووین یافتیم." اوازقول دانشمندامریکایی دونالد ریچی که پنجاه سال را درجاپان سپری کرده ومصروف تدریس بوده، مینویسد که محصلان جوان جاپانی امروزه نمیتوانند دنیای والدین شان را با آن فورمالیزم، اشکال وآداب وتشریفات آن درک کنند " آنها دربارهء سیستم خانوادگی هیچ چیزی نمیدانند زیرا دیگرآن سیستم خانوادگی موجودنیست" ریچی ادامه میدهد " بناأ من ناگزیرم آنرابرایشان بازسازی کنم." نمونه های بسیارپیچیده، سنتی ومؤدبانه ایکه درفیلم های جاپانی نمایش داده میشود برایشان بیگانه است مثل اینکه متعلق به یک دنیای « ویران شده» باشد.

آنچه که امروزه جوان ومدرن به نظرمیرسد زبان انگیسی است. هیچ زبانی تاکنون به این حد وسیع وعمیق درسراسرجهان گسترش نیافته. نزدیکترین زبان قابل مقایسه بآن زبان لاتین درسده های میانه بود که ضعیفترین نمونهء آن است. زبان لاتین درشرایطی که بیسوادی گسترش وسیع داشت مورد استفادهء شمارمحدودی ازنخبگان بود، واغلب کشورهای غیرغربی حتی جزدنیای عیسویت نبودند. امروزیک برچهارم نفوس جهان یعنی یکنیم ملیارد انسان میتوانند به انگلیسی صحبت کنند. ومیزان گسترش این زبان تقریباً درهمه جا ازاروپا تا آسیا وامریکای لاتین روبه فزونی است. گلوبلایزیشن که ارتباط و تجارت دایمی را به ارمغان میآورد، درعرصهء ارتباطات برای مفاهیم ساده انگیزه ایجاد مینماید. هرقدربازیگران بیشترباشد بهمان اندازه نیازبرای معیارهای مشترک شدید تراحساس میگردد. حدود هشتاد درصد ازاطلاعات انباشته درذخیره گاههای الکترونیکی درجهان بزبان انگیسی است. وقتیکه دیپلوماتهای 25 کشورعضواتحادیهء اروپا گردهم آمدند تا روی مسایل تجارتی بحث کنند صدها ترجمان را با خود داشتند که اغلبت آنها بزبان انگلیسی صحبت میکردند.

آیا داشتن زبان مشترک باعث آن میگردد تامردم یکنوع فکرکنند؟ یقیناً هرگزنخواهیم فهمید. با آنکه طی سدهء گذشته زبان انگلیسی به زبان مدرنیته مبدل شده است. واژهء تانک برای روسها نیز«تانک» است. هندی ها هنگام صحبت کردن به زبان هندی هرگاه بخواهند واژهء نکلیر(اتم- م) رااستفاده کنند عین واژهء «نکلیر» را بکارمیبرند. ویکند (مرخصی آخرهفته- م) بزبان فرانسوی « له ویکند» است. انترنت را بزبان اسپانوی هم «انترنت» میگویند. وزبان انگلیسی که مردم بآن صحبت میکنند باگونه های متشخص آن بطورروزافزونی درحال امریکایی شدن است. این زبان گفتاری، هتاک(گستاخانه، بی اعتنا)، و سطحی(خودمانی، اتفاقی، بی تکلف، غیررسمی، ) است. احتمالاً این گونهء غیررسمی به سایر قلمروها نیز سرایت خواهد کرد.

البته این امرنگرانی سابقه داران را فراهم میسازد. اغلب جوامعی که اخیراً به مدرنیته روآورده اند میخواهند ثروت جدید خودرا با عناصری از نظام کهنه درآمیزند. لی کوان ایو درمورد این بخش ازجهان به من گفت " ما گذشته را به عقب گذاشته ایم، و نگرانیی وجود دارد که مبادا عناصری ازنظام کهنه ازما باقی مانده باشد." اماحتی این نگرانی نیزدرتجربهء غربی یک امرشناخته شده است. وقتی امروزرهبران شرق ازضرورت حفظ ارزشهای متمایز شرقی صحبت میکنند مثل اینست که رهبران محافظه کارغربی درسده های پیشین درجستجوی حفظ ارزشهای اخلاقی مشابه درغرب بودند. شاعرمشهوراولیورگولدسمیت همچنان که انگلستان صنعتی میشد درسال 1770 نوشت " سرمایه انباشته میشود وانسان فاسد میگردد" احتمالاً چین وهندوستان درمسیرعصرویکتوریایی خویش زمانیکه کاپیتالیسم نیرومند دوشادوش نوعی محافظه کاری اجتماعی گام برمیداشت خواهند رفت. واحتمالاً این آمیزش ادامه خواهد یافت. بااینهمه، مراجعه به روسوم وارزشهای خانوادگی دربرخی ازکشورهای بسیارمدرن مانند ایالات متحده، جاپان و کوریای جنوبی بقوت خود باقی خواهند ماند. اما درمجموع باگذشت زمان، سرمایهء رشد یابنده وشانس های انفرادی دگرگونی های اجتماعی را بارمیآورد. مدرنیزم شماری از گونه های آزادی زنان را درپی دارد و طبقه بندی های سنی، مذهبی، روسوم ونظام فیودالی را واژگون میسازد. واینهمه آن جوامع را بیشتروبیشترشبه اروپا وامریکای شمالی خواهد ساخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:18  توسط   | 

جهان پسا - امریکا 9

 

مشکلات ناشی از فراوانی

 

طی دودههء اخیر، ما قسمت زیادی از وقت خود را به نگرانی دربارهء رکود و بحران دراقتصاد جهانی وتروریسم، هراس از نیروی اتومی و جنگ روی مواضع جیوپالتیک، سپری کرده ایم. این امرطبیعی است، آمادگی برای بد ترین حالت در جلوگیری ازآن میتواند کمک کند، بهمین دلیل نیزما گزارشهای ناخوشآیند زیاد داشته ایم. ازجنگ دربالکان وافریقا گرفته تا تروریسم درسراسرجهان، تا بحران اقتصادی در جنوب شرق آسیا، روسیه و خطرناکترین آن درایالات متحدهء امریکا. اما تمرکز روی بدبینی ها همچنان ما را دربرابربزرگترین چالشها خلع سلاح کرده است: آنچه که دستآورد پیروزیست نه شکست. معنایش اینکه وقتی ما درعصررشد متوازن جهانی زندگی میکنیم درمجموع خوشآیند است، اما این امردرعین حال بصورت بالقوه موجب افزایش تضاد ها و تنگناهای مهلک نیز میگردد.

 

رشد جهانی مسألهء بزرگ دوران ماست که با انباشت روبه تزاید پول و گردش آ ن در سراسر جهان رابطهء تنگاتنگ دارد. چیزیکه  کریدت را ارزان و املاک (شامل خانه، سهام بانکی و اوراق بهادار) را گران نگهمیدارد. درعین زمان رشد و شگوفایی کشورهای دارای سطح نازل دستمزد آنها را دربرابرانفلاسیون بسیارشدید حمایت میکند. یکی ازمسایلی که دربارهء هندوستان وچین، دوماشین بزرگ تورم زدایی جهانی باید دانست اینست که آنها (چین به صدورکالا وهند به صدورخدمات) میپردازند. اگر این بخشها درغرب تولید شوند مسلماً هزینهء سنگینی خواهند داشت. 5 این یکی ازدلایل اصلیست که بانکهای مرکزی نگرانی چندانی ازانفلاسیون نداشته و قادر بوده اند تا تقریباً برای دودهه میزان بهره را پایین و بگونهء غیرمعمول موعد قرضه ها را طولانی تر نگهدارند. البته درعین حال پایین بودن میزان بهره واعتبار ارزان موجب آن میگردد تا مردم ساده لوحانه و حریصانه عمل کنند، ولی سرانجام حباب های باد شدهء تکنالوژی سهام، تهیهء مسکن، اقساط کم و سهام عادی مارکیت های جدید ترکیدند. بسیاری از ناظران هراس دارند هرقدر که جهان بیشتر باهم مرتبط و ابزارمالی غیربومی تر گردد، دوران مطلوب رشد و اطمنان ناشی ازآن ممکن است به بد ترین نوع سراسیمگی و بحران مبدیل شود. اما با این همه حتی در صورتیکه این بحران بسیار دردناک هم باشد تعدد منابع رشد و مقدار متنابه سرمایهء جدید به سیستم اقتصادی جهان ویژه گی انعطاف پذیری داده است.

 

بایک ارزیابی درزمینهء افزایش قیمت نفت درمیابیم که نقطهء اوج بحران نفت (چه چیزی غیرازاین میتواند بیانگر دههء 2000 تا 2010 باشد) ازبحران قبلی متفاوت است. درگذشته، قیمت نفت بدلیل محدود ساختن غیرطبیعی تولیدات نفتی از جانب سازمان اوپک افزایش میافت. اما این بارافزایش نفت بدلیل تقاضا از جانب چین و سایر بازارهای جدید و تقاضا های مکررو بیش ازحد کشورهای درحال رشد جهان بعمل آمده است. هرگاه قیمت ها بدلیل رشد اقتصادی افزایش یابند، معنایش اینست که اقتصاد دربرابرقیمت های فزاینده ازطریق مؤلدیت دارای قوت وانعطاف پذیری میباشد (با مقدارکمترورسانیدن آن به مصرف کننده.) بعنوان نتیجه گیری میتوان گفت که افزایش قیمت نفت بسیاربسهولت قابل درک است. آیا ما ازپیشگویی کننده درسال 2001 پرسیده ایم که تأثیر افزایش چهار برابر نفت را نیز تخمین کند، یقیناً که او یک رکود عظیم جهانی را پیشبینی میکرد.

 

این تنها قیمت نفت نیست که افزایش یافته. قیمت کالاهای تولیدی نیزدوصد مرتبه بالارفته است. قیمت مواد خام ازهرنوع آن بگونهء فزاینده رو به سعود است. گرانی قیمت محصولات زراعتی کشورهای روبه انکشاف را بخاطرچگونگی برخورد با بحران غذایی دچارمشکلات سیاسی نموده است. هزینهء تولیدات ساختمانی از نیویارک گرفته تا دوبی وشانگهای انفجارکرده است. حتی کیسه های کوچک گاز که نه تنها درجشن ها بل که درماشین های(ام- آر- آی) و مایکرو چپس نیز کار برد دارد، درتمام جهان کاهش یافته است (این دومین عنصر بسیارمهم فراوانی دردنیاست) این فشار یقیناً در یک نقطه ای ازعصر انفلاسیون عادی پایان خواهد یافت، انفلاسیونی که هم اکنون آسایش جهانی را تهدید میکند.

 

درعین زمان رشد نیرومند شماری ازبی نظمی ها را نیز بارآورده است. در جهانی که بگونهء فزاینده ای بسوی گلوبالیسم وانتظام گام برمیدارد کشورهای معینی (آنهاییکه روی منابع طبیعی بویژه نفت و گازسرمایه گذاری کرده اند) رایگان منفعت می برند. آنها برموج های رشد جهانی سواراند وبدون اینکه نقش اداره کنند ای در اقتصاد جهانی داشته باشند ثروتمند میشوند. این پدیده ایست عجیب اما به مفهوم اجتناب ناپذیری رشد دیگران است. درجهان مارکیت ها این کشورها پارازیت های غیر مارکیتی اند.

 

چالش های عمدهء سیاسی در برابر ایالات متحدهء امریکا و نظریهء نظم جهانی غربی را درنظر بگیریم، سرچشمهء این چالش ها درخاورمیانه ایران، درامریکای لاتین وینزویلا، و دراروپای شرقی روسیه است که همه دارای کمربند های نیرومند نفتی اند. سرپیچی سودان را درمسألهء دارفورنمیتوان بدون موجودیت ذخایر نفتی این کشورتصور کرد. صنعت پترولیم پول های هنگفتی را به جیب این کشورها سرا زیر میکند. پنجاه ملیارد دالری که ایران درسال 2006 از بابت نفت بدست آورده کافیست که آنرا برای استخدام ارتش وحمایت ازگروپ های طرف علاقه اش مصرف کند. و تا زمانیکه یک بسته ازاین پولها نیز باقی مانده باشد میتواند نقش مهمی را درادامهء خشونتها ایفا نماید. ظاهراً این وضعیت تغییر نخواهد کرد و کشورهای دارای منابع غنی بهمان اندازه که دیگران رشد میکنند آنها نیزرشد خواهند کرد. اینست سایه روشنهای گلوبالیزم امروز.

 

همهء کشورهای دارای منابع طبیعی سرشاراز جملهء کشورهای مشکل آفرین نیستند،  بل که درپرتو مدیریت خوب اقتصادی شماری ازاین کشورها بیشترازپیش توانسته اند خردمندانه ازمنابع وامکانات خود استفاده کنند. کانادا با آنکه دارد بیک ابر قدرت جهانی مبدل میشود ولی هنوز بصورت جدی احساس مسوولیت میکند. کشورهای خلیج فارس جایی که درآمد های نفتی فوران میکند، عواید خو درا درزمینه های زیرساختها وصنایع هزینه میکنند تا باز کردن حساب دربانکهای سویس و کازینوی مونت کارلو (بخاطر اینکه اینجا ازاین نوع پول ها زیاد است). دوبی ازجهت رونق تجارت اکنون مبدل به سنگاپورشرقمیانه شده است که سایرمناطق خلیج نیزاز پیروزی های آن پیروی میکنند. عربستان سعودی که دهها سال دراثر ادارهء نادرست فرصت های خوب را ازدست داده اکنون تصمیم دارد تا هفتاد ملیارد دالر را در پروژهء جدید پتروشیمی هزینه کند و تلاش میورزد تا سال 2010 به عمده ترین تولید کنندهء محصولات پتروشیمی مبدل گردد. کشورهای خلیج طی پنج سال گذشته یک تریلیون دالرازمدرک سرمایه گذاری مالی بدست آورده اند. مکینزی تخمین کرده است که این کشورها میتوانند دوتریلیون دیگررا دردههء آینده سرمایه گذاری کنند. این یک شکلی ازمدیریت دولتی کاپیتالیسم است که منتج به توسعهء محدود میگردد نه اینکه منجربه رشد خود کفایی شود (باآنکه عناصرقوی خودکفایی درکاپیتالیسم اروپایی و آسیای شرقی وجوددارند) اما این شکل بیشتر نزدیک است به کاپیتالیسم جهانی تا به سیستم اقتصادی دولتی (از روسیه گرفته تاعربستان سعودی، البته یک نسل پیشتر).

 

حاد ترین مشکل فراوانی تأثیررشد جهانی برمنابع طبیعی ومحیط زیست است. مبالغه نخواهد بود اگرگفته شود که جهان دارد عاری ازهوای پاک، آب صحی آشامیدنی،  تولیدات زراعتی و کالاهای ضروری مورد نیاز میشود. برخی ازاین مشکلات قابل رفع اند (ازطریق بهبود مدیریت و توسعهء منابع جدید تأمیناتی) اما پیشرفت دراین عرصه بسیاربطی است. بگونهء مثال تولیدات زراعتی درحال افزایش است اما تغذیهء هشت ملیارد نفوس جهان رقمی که ما تاسال 2025 بآن خواهیم رسید، ایجاب مینماید که ازهریک هکتارزمین زراعتی چهارتن محصول برداشته میشود درحالیکه امروزتنها سه تن بدست میآید. بهمینگونه کارآیی درزمینهء مدیریت وصرفه جویی ازآب نیزدراین اواخرمطابق با میزان مصرفی که ما داریم ارتقا نیافته. نفوس جهان درسدهء بیستم سه برابر شده، اما میزان مصرف آب به شش برابرافزایش یافته است. هرامریکایی روزانه بیشتراز چهارصد لیترآب را جهت نوشیدن، پخت و پز و شستشوی خود مصرف میکنند. مردم درکشورهای فقیرترخوش شانس خواهند بود اگر به چهل لیترآب دسترسی پیداکنند. اما هم چنان که آنها ثروتمند ترشوند تقاضای روز افزون شان برای آب موجب نگرانی بیشتر میشود. 6  برخوردهای آمیخته با خشونت روی  مسألهء آب هم اکنون درافریقا و خاورمیانه مشکلات جدی را بار آورده است. از لحاظ تاریخی تکثر نفوس موجب مهاجرت های گروهی انسانها برای دریافت آب شده است. هرگاه منابع آب درآینده خشک شوند ده ها ملیون انسان مجبور به آغاز مهاجرت خواهند شد.

 

طی دههء گذشته بسیاری از پیشبینی ها دربارهء تأثیرات آب وهوا به علت دست کم گرفتن ها نادرست ثابت شده است زیرا رشد جهانی فراترازپیشبینی ها بوده است. تازه ترین تخمین هییت بین المللی درمورد تغییرات آب وهوا دراواسط سال 2007 انتشار یافت. گزارش دانشمندان میرساند که تا پایان سال 2007 سرعت آب شدن یخ های قطبی دو برابر خواهد شد.7  افزایش تقاضا برای برق، موترهای بیشتروهواپیما های بیشتردرمقایسه با پانزده سال پیشترغیرقابل تصوراست ودارد افزایش میابد. براساس تخمین های انستیتوت بین المللی مکنزی تعداد موترها درچین از سال 2003 تا سال 2020 از 26 ملیون به 120 ملیون افزایش خواهد یافت. به همین تناسب تصور کنید هندوستان، روسیه، شرقمیانه و دیگران را.

 

پیشبینی شده است که طی یک دههء آینده تقاضا برای مصرف برق چهار در صد افزایش خواهد یافت واین برق از کثیف ترین نوع محصولات نفتی وذغال سنگ بدست خواهد آمد زیرا ذغال سنگ ارزان و فراوان است. لهذا جهان برای تولید برق به این منبع انرژی وابسته خواهد شد. تأثیراین عامل را درگرم شدن دمای زمین ارزیابی کنید. بین سالهای 2006 و 2012 چین وهندوستان هشتصد سفینهء فضایی جدید را با استفاده ازسوخت ذغال سنگ خواهند ساخت (همراه با انتشار کاربن دای اوکساید

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:14  توسط   | 

جهان پسا- امریکا 8

 

 

 ۸

آیا فرهنگ سرنوشت است؟

اینکه چرا وقتی غرب گام های بزرگی را در جهت پیشرفت بجلو برمیداشت سایر کشورها همچنان بی تحرک باقیماندند، پرسشی ست که ازسده ها به اینسو مطرح میگردد اما تا کنون پاسخ روشنی بآن ارایه نشده. آنچه که در اروپا و سپس ایالات متحده به عنوان عوامل بسیارعمده دررشد وشگوفایی شان تشخیص گردیده عبارت بودند از حق مالکیت خصوصی، نهاد های خوب اداره، و جامعهء مدنی نیرومند خارج از کنترول دولت. در حالیکه، درروسیه تزار بر تمامی قلمروامپراتوری دارای حاکمیت مطلقه بود، درچین محکمهء امپراتوری مینگ توسط افسرعالیرتبه ای اداره میشد که تجارت را عارمیدانست. تقریباً در تمامی کشورهای غیرغربی جامعهء مدنی بسیار ضعیف و تحت کنترول دولت بود. درهندوستان محاکم پیوسته تاجران محلی را مطابق دلخواه خود محاکمه میکردند. درچین تاجران برای خشنودی محاکم سرمایه های شان را به نفع رهبران مذهبی کنفوسیوسی بکارمیگرفتند.

مغولها و ترکهای عثمانی جنگجویان و اشرافی بودند که به امرتجارت دلچسپیی نداشته و بآن اهمیتی قایل نبودند. (باوصف اینکه شرقمیانه سابقهء طولانیی درزمینهء تجارت پیشگی داشت). درهند این گرایش با موقعیت رسمی تاجران درسلسله مراتب طبقاتی هندوییسم رابطه داشت. مؤرخین ازموانع و محدودیت هایی که اصول و باورهای این مذهب دررابطه به انکشاف دارد یادداشت های خاصی تهیه کرده اند. ازجمله پاول کندی معتقد است که « سختگیری تابوهای مذهب هندو مانعیست دربرابر مدرنیزیشن: اینکه جونده ها و جانوران نباید کشته شوند، درواقع به مفهموم ضایع نمودن مقدار زیادی از مواد غذایی است؛ رسوم اجتماعی دررابطه به جلوگیری ازرها کردن باد و مدفوع باعث ابتلا به امراض مزمن میگردد، و زمینهء مساعدیست برای مصاب شدن به مرض طاعون؛ سیستم طبقاتی مانع ابتکارعمل، القا کنندهء تشریفات، و باز دارندهء مارکیت است؛ و نفوذ روحانیون برهمن برحکام محلی به مفهموم کارکرد این تاریک اندیشی درسطح بالای جامعه است.» 8 جی. ام رابرتس نظر کلی تری نسبت به جهانبینی هندو ها دارد، یعنی « نظریهء دور تسلسلی خلقت و جذب دوباره به مدار الهی که نتیجه اش بدبینی و شکاکیت دررابطه به ارزش کار عملی است.» 9

اما اگر فرهنگ همه چیز است، مصداق این امر بر وضعیت کنونی چین و هندوستان چگونه میتواند باشد؟ اغلباً رشد شگرف امروزی این دو کشورهمراه با ستایش از فرهنگ متشخص شان تعریف میگردد. کنفیوسیوسیسم که زمانی سد راه رشد بود؛ اکنون محرک رشد قلمداد میگردد. هندوییسم که زمانی مانع ایجاد میکرد؛ اکنون چنان بنظر میرسد که دیگراین ذهنیت نوعی پختگی عملی را بخاطر حمایت ازکاپیتالیسم درحال رشد تجربه میکند. پیروزی های روز افزون چینایی ها و هندوها برمسألهء آوارگی ظاهراً بر یک چنین نظریه ای مهر تأیید میگذارد.

دانیل پاتریک موینیان سناتورو دانشمند فقید امریکایی گفته بود « ازدید محافظه کارانه این فرهنگ است که به عنوان یک واقعیت مرکزی درزمینهء پیروزی های یک جامعه تصمیم میگیرد نه سیاست. ومرکزی ترین واقعیت از یک دید لیبرال اینست که سیاست قادراست فرهنگ را دگرگون سازد وآنرا از گزند خودش نگهدارد.» ..... البته که فرهنگ مهم است و فوق العاده مهم، اما میتواند دگرگون شود. فرهنگ ها پدیده های بسیایر پیچیده اند و درهرگونه شرایطی ویژه گی های خاص خود را آشکار میسازند و چنان وانمود میکنند که غیر قابل تغییراند. اما با تغییرات سیاسی و اقتصادی اهمیت این ویژه گی ها کمرنگ میشود و جای خود را به دیگران میدهد. جهان عرب که زمانی مرکز دانش و تجارت بود در دهه های اخیر عمده ترین صادرات آن نفت و بنیاد گرایی اسلامی بوده است. هرگونه بحث در زمینهء فرهنگ بایستی هردو دورهء پیروزی و شکست را توضیح کند.

چرا روحیهء تجارت پیشگی درشرق – که فعلاً بسیار ارزش یافته – برای سده ها مدفون باقی مانده بود؟ عمده ترین بخش پاسخ به این سوال را بایستی در ساختار دولتهای آنها جستجو کرد. اغلب کشورهای آسیایی دارای دولتهای پرقدرت و متمرکز استبدادی بودند که از مردم مالیه جمع آوری میکردند بدون اینکه کوچکترین بخش آن را دوباره برگردانند. از سده های پانزدههم تا نزدهم زمامداران آسیایی وسیعاً مصداق ستریوتیپ استبداد شرقی اند. پس از هجوم مغل ها به هند از جانب شمال در سدهء پانزدهم، حکمروایی غارتگرانهء آنها شامل مالیات جبری، خراج، اعمار قصر ها و رواج هنر بود، در حالیکه مؤسسات، ارتباطات، تجارت و کشفیات بباد فراموشی سپرده شده بود. (دوره جلال الدین محمد اکبر 1556 – 1605 مستثنی است.) شاهزادگان هندی درمناطق جنوبی نیز وضعیت بهتری نداشتند. تاجران به خاطر انتظاری که اغلباً و بگونهء اختیاری از مالیه دهی حکام خود داشتند میزان سود خود را بالا نگهمیداشتند. تا زمانیکه احتمال مصادره وجود داشت کسی تمایلی به انباشت سرمایه نداشت.

تمرکز گرایی درشرقمیانه بسیار بعدتر بمیان آمد. تجارت و اختراعات زمانی به شگوفایی ورونق رسیده بود که دولت هایی نسبتاً نرم وغیرمتمرکز درعهد امپراتوری عثمانی دراین منطقه حکمراوایی داشتند. دریک چنین بستری زمینهء آمیزش آزادانهء مردم، کالا های تجارتی، و افکار مختلف از سرزمین های مختلف فراهم گردیده بود. اما درسدهء بیستم، تلاش برای تأسیس دولت - ملت های «مدرن» و پرقدرت، منتج به ایجاد دیکتاتوری هایی شد که رکود سیاسی و اقتصادی را بدنبال خود داشت. نهاد های مدنی دراین کشورهابه حاشیه رانده شدند. درنتیجهء پیدایش دولت های نیرومند و جوامع ضعیف، جهان عرب درهمه زمینه های پیشرفت نسبت به سایر کشور های جهان عقب مانده بود.

باوصف رونق وشگوفایی دولت های متمرکز درسایر نقاط جهان، چرا این گونه دولت ها درغرب بسیارمحدود و تحت فشار قرارداشتند؟ یک علت میتواند کلیساهای مسیحی باشند به عنوان اولین نهاد هایی که قادر بودند قدرت سلاطین را زیرسوال قرار دهند. عامل دیگر زمین داران بزرگ بودند که دراطراف این کشورها اقتدار داشتند و بمثابهء نظارت کنندهء ابسولوتیسم سلطنتی {قدرت مطلقهء شاهان- م} عمل میکردند. (مگنه کارتا نخستین فرمان حقوق در جهان غرب بود. این فرمان در واقع اعلامیه بود متضمن امتیازات طبقاتی اشرافی که میتوانست پادشاه را تحت فشار قرار دهد.) و سرانجام برخی ها معتقدند که جغرافیا نیز نقش خود را دارد.

اروپا توسط شبکهء های وسیع دریاها، کوههای بلند و دره های عمیق به قلمروهای جداگانه تجزیه شده است. این نوع توپوگرافی مرزهای طبیعی فراوانی را بار آورده و منتج به شکل گیری جوامع مختلف سیاسی _ دولت های شهری، دوک نشین ها، جمهوری ها، ملتها و امپراتوری های متعدد شده بود. سال 1500 دراروپا بیشتر از پنجصد دولت، دولت شهری و دوک نشین وجود داشت. این تنوع بیانگر موجودیت مبارزه دایمی میان افکارمختلف، مردم، هنر، پول، و سلاح دراین بخش ازجهان بود. افرادی که مرتکب بدرفتاری دریک قلمرو شده ویا نمیخواست در آن جا زندگی کنند میتوانست به قلمروهای دیگر فرار و زندگی خوبی را از سرگیرد. دولت های مؤفق برای دیگران الگو قرارمیگرفتند و آنهایی که ناکام میماندند راه زوال میپیمودند. با گذشت زمان این درگیری ها به اروپا کمک کرد تا عالترین مهارت ها را در دو زمینهء انباشت ثروت و راه اندازی جنگهای مؤفقانه کسب کند.1

آسیا، بطورمقایسه، دارای زمین های پهناور و هموار است_ مانند سطوح مرتفع در روسیه و جلگه های وسیع در چین. قشون جنگی با سهولت و روبروشدن با مخالفت های اندک میتوانستند درسرتاسر این فلات حرکت کنند. (چینایی ها مجبور بودند تا دیواربزرگ چین را اعمار کنند چون نمیتوانستند روی کدام مانع طبیعی به خاطر دفاع از سرزمین شان حساب نمایند.) این موقعیت جغرافیایی بستر خوبی را فراهم آورده بود برای امپراتوری های بزرگ، باثبات و متمرکز تا قدرت شان را برای سده های طولانی حفظ کنند. بگونهء مثال آنچه را که در سر آغاز این فصل پیرامون تصمیم دودمان مینگ درمورد منع کشفیات بحری پس ازمسافرت های دریایی ژینگ هی تذکر دادیم، درنظر بگیرید. احتمالاً نقطهء قابل ملاحظه در مورد منع ماموریت های بحری کارکرد این تصمیم بوده باشد. یک چنین پالیسی یی دراروپا هیچگاهی مورد استفاده قرار نگرفته و هیچیک ازسلاطین از قدرتی کافی برخوردار نبوده اند تا یک چنین فرمانی را صادر کنند و حتی اگر چنین چیزی هم واقع میشد نیز مردم و اهل کسبه میتوانستند به سهولت به کشورهای همسایه، دولت های شهری و یا دوک نشین ها پناه ببرند. درحالیکه درچین امپراتور قادر بود آنان را برگرداند.

راههای آبی اروپا نیز یکی ازموهبت های آنست. دریاهای آن بصورت آرام به خلیج های مصؤن و قابل کشتی رانی سرازیر میگردند. راین دریاییست پهناور، دارای حرکت آرام که میتواند به عنوان شاهراه انتقال اموال تجارتی و تردد انسانها مورد استفاده قرار گیرد. مدیترانه دریاییست آرام و میتوان گفت تقریباً دریاچه ایست با بندرگاههای بزرگ و فراوان. این سهولت ها را با شرایط افریقا مقایسه کنید. با وجود اینکه افریقا دومین قارهء بزرگ جهان است، دارای کوتاه ترین خطوط ساحلی است که با داشتن عمق کم برای ساختن بندر گاههای عمده مناسب نمی باشد. اغلب دریا های بزرگ آن که دارای حرکت تند، شگرف و سرگیجه آوراند، مهار ناپذیر میباشند. گرمای قاره ای را نیز بآن علاوه کنید که زمینه ایست برای شیوع امراض و فاسد شدن مواد غذایی. واینست توضیح یک اجبار جغرافیایی برای عدم انکشاف افریقا - یقیناً که یگانه عامل نه، اما یکی از عوامل خاص میتواند باشد.

تعریف کلی از شرایط احتمالاً این ذهنیت را بمیان خواهد آورد که تحت این شرایط چیز دیگری غیرازاین نمیتوانست واقع گردد، اما درواقع یک چنین عوامل ساختاری تنها بیان کنندهء استعداد و ظرفیت های یک جامعه میتواند بود که یک امتیاز و مساعدت مزید است. در برخی مواقع این مزیت ها میتوانند نادیده گرفته شوند. مثلاً اروپا برخلاف شرایط جغرافیایی اش زمانی توسط امپراتوری بزرگ روم اشغال گردید، امپراتوری ایکه تلاش کرد - با تقلیل پیروزی ها- مرکزیت خود را حفظ کند. شرقمیانه زمانی تحت یک امپراتوری بزرگ بسیار خوب درخشید، چین با وصف جغرافیای گسترده اش برای سده ها ازمؤفقیت ها و شگوفایی برخوردار بود، هند نیز دوره های در خشان خود را دارد. اما امتیاز اروپا بسیارروشن بود، سرزمینی کوچک و اغلباً وابسته به سلاح و تکنیک جنگی. با گذشت زمان این برتری ها چندین برابر شدند و غرب را بگونهء روز افزون نسبت به دیگران بجلو راند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:22  توسط   | 

حهان پسا -امریکا 7

 

۷

قدرت نقطهء ضعف است

رازآنهمه سفرهای دریایی شگفتی آورچینایی ها هنوزمیتواند ذهن آدم را بخود مشغول دارد. نیروی عظیم دریایی ژینگ هی درواقع بخشی ازتصویر بزرگ پیروزی های چشمگیر( قصرها، دربارها و شهرها) درچین وهند است. این درست در زمانیست که مغرب زمین داشت نسبت به آنها جلو میافتاد. تاج محل درسال 1631 بیاد بود ممتاز محل همسردوست داشتنی شاهجهان امپراتورمغلی هند اعمار گردید. ویلیام هاگزیکی ازجهانگردان بریتانیایی دربارهء تاج محل خاطرنشان ساخته که چیزی نظیرآن دراروپا وجود ندارد. اومینویسد: « اشیای ظریف، اشکال زیبا و تناسب اینهمه درکنارهم آن چیزیست که هرگز مانند آنرا ندیده ام.» تاج محل یکی از شاهکار های مهندسی جهان است که درساختمان آن هوش و مهارت فوق العاده ای بکار رفته است. پرسش اینست که چگونه جامعه ایکه یک چنین شاهکار جهان را آفریده هنوز نتوانسته گام های فراختروبیشتری را بردارد؟

قسمتی از پاسخ مربوط است به نحوهء اعمارتاج محل توسط مغل ها. برای اعمار این ساختمان درظرف بیست سال بیست هزارکارگر شب و روز کارکردند. آنها نردبان متحرکی را به طول ده میل جهت انتقال مواد به گنبدی که ارتفاع آن 187 فت بود ساخته بودند. هزینهء آن نا محدود وهیچگونه مزدی برای کارانسانها دراین پروژه مدنظرگرفته نشده بود. اگرپیش ازاعمارتاج محل دربارهء تأمین هزینهء آن سنجش صورت میگرفت ممکن نبود این بنا ساخته شود. بحریهء ژینگ هی نیزدرچین بایک چنین فرمانی ساخته شد. فرمانی که برطبق آن یک ملیون کارگربرای ساختمان کشتی ها و یک ملیون دیگر برای نظارت ازآنها گماشته شدند. درهریک ازجوامع بزرگ که تمام نیرو ومنابع آن برای اعمارچند پروژهء محدود بکارگرفته شود آن پروژه ها اغلباً مؤفق ازآب درمیایند اما یک مؤفقیت مجزا. اتحاد شوروی درسالهای 1970 به برنامهء فضایی فوق العاده اش افتخارمیکرد با آنکه پس ازآن ازلحاظ تکنولوژیکی یکی ازعقب افتاده ترین جوامع صنعتی جهان بود.

اما استخدام نیروی بیشرانسانی برای حل یک معضل با شیوه های ابتکاری فرق دارد. فلیپ هنگ مؤرخ مقایسهء جالبی دارد بین دهقانان دلتای یانگ وانگلند که ازثروتمند ترین مناطق درچین واروپا سال 1800 بودند.6 او خاطرنشان ساخت که مطابق برخی سنجشها هردوساحه ظاهراً ازلحاظ اقتصادی همسطح بوده اند. اما درواقع بریتانیا با توجه به مؤلدیت دهقانان بمیزان وسیعی جلوتر بوده است. چینایی ها قادربودند که زمین های شان را به بلند ترین سطح حاصلخیز بسازند، اما این کاررا ازطریق بکارانداختن افراد زیاد در یک ساحهء معین انجام میدادند، چیزی که هنگ آنرا « محصول بدون انکشاف» مینامد. درآنسوی دیگربریتانیایی ها به پژوهش های خود برای دریافت راههایی که بتواند دهقانان را بیشتر مؤلد بسازد ادامه دادند، لذا هردهقان به تنهایی میتوانست محصولات بیشتر داشته باشد. آنان وسایل جدیدی را که بتواندساعات کاررا ذخیره کند و با استفاده ازحیوانات واختراع ماشین آلات کشف میکردند. بگونهء مثال وقتی چرخ های چندمیله که توسط یک نفرآموزش دیده بکارانداخته میشد، انکشاف داده شد بطور گسترده ای درسراسرانگلستان مورد استفاده قرارگرفت. اما چینایی ها به استفاده از دوک های بسیارابتدایی ادامه دادند. زیرا این دوکها را چندین نفرغیرفنی میتوانست بکاراندازد. ( درصورتی که نیروی ارزان کار وجود داشته باشد چه نیازی برای مصرف پول برای ذخیره کردن ساعت کاروجود دارد؟) درنتیجه گروپ کوچکی ازبریتانیایی ها قادربودند تا مزرعهء بزرگی را زرع کند. درسدهء هژدهم میانگین وسعت فارم های زراعتی درجنوب انگلستان 150 هکتاربود؛ درحالیکه دردلتای یانگ صرف یک هکتار بود.

چگونگی مأموریت های بحری نیز نشان دهندهء تفاوت پیشرفت ها در شرق وغرب است. مأموریت های اروپایی هاکم هزینه اما پرثمربود. این گروپ ها اغلباً خصوصی و یا مختلط - خصوصی و دولتی - بودند و برای تأمین هزینهء مسافرتها ازمیتود های جدید استفاده میکردند. هالندی ها در اختراع متود های جدید درزمینهء معاملات پولی و مالیه دهی پیشگام شدند. تاجران شاه ماهی هالند سالهای 1580 درمعاملات خود به قرارداد های آینده اتکا میکردند. واین میکانیزم ها پیشرفت مهمی را درمعاملات پولی نشان میدهد زیرا آنها افزایش دایمی تعداد مأموریت های بحری را تضمین مینمودند. هریک از مسافرتها بقصدحصول منافع بیشتر، کشفیات جدید، و دریافت تولیدات جدید صورت میگرفت. این پروژه همراه با دشواری ها واشتباهات درحال پیشرفت بود وهریک از ماموریت ها برمبنای تجارب مأموریت پیشین صورت میگرفت. با گذشت زمان سلسله ای از واکنش های پیمان کاری، پژوهشها، علوم و آموزش تکامل نمود.

مأموریت های بحری در چین به علایق و قدرت امپراتور وابستگی داشت. با ازبین رفتن امپراتور این ماموریت هانیز متوقف شدند. حتی دریک مورد امپراتور جدید فرمان داد تا نقشهء ساختمان کشتی ها را تخریب کنند و بدینگونه قابلیت وامکان ساختن آن کشتی ها نیز ازبین رفت. درسدهء سیزدهم چینایی ها توپ را بسیار مؤثر استفاده میکردند. اما سه صد سال بعدتر آنها نمیتوانستند توپ را بدون راهنمایی اروپایی ها بکار اندازند. دیوید لندز مؤرخ و اقتصاددان در هاروارد اضافه میکند که « چین درزمینهء رشد پیگیرانهء پروسهء خودکفایی علمی و تکنولوژیک ناکام ماند.» 7 ومؤفقیت هایش دراثر پراگندگی وعدم پیگیری پایان یافت. این تراژیدی آسیابود: با گنجینه ای ازعلوم داشت از آموزش بی بهره ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:20  توسط   | 

جهان پسا-امریکا 6

 

۶

سه

دنیای غیر غربی

چنانکه همه میدانند کریستف کلمب درسال 1492 برای نخستین بار درتاریخ بشری به یک سفر دریایی بلند پروازانه پرداخت. ولی آنچه که کمتر از آن صحبت بعمل آمده اینست که درست هشتاد و هفت سال پیشتر از آن ژینگ هی دریا نورد چینایی یک چنین سفر بلند پروازانه ای را آغاز کرده بود. ساختمان کشتی های ژینگ بمراتب بزرگتر و بهتر از کشتی های کریستف کلمب، واسکو دوگاما و تمام دریا نوردان بزرگ سدهء پانزدهم و شانزدهم اروپا بود. ژینگ در نخستین سفر دریایی خود سال 1405، به تعداد 317 کشتی و 2800 نفر را با خود داشت که هرگز با چهار کشتی و 150 دریا نورد کلمبوس مقایسه نیست. بزرگترین کشتی ها درنیروی دریایی چین «تریژر شیپ»(کشتی های ثروت) بودند که بیشتر از چهار صد فت ارتفاع داشته و چهار مرتبه طویلتر از کشتی های(فلگ شیپ) کلمبوس بنام سانتاماریا و دارای 9 تیر بودند. هریک از این کشتی ها بمقدار زیادی چوب نیاز داشتند ازجمله برای ساختن یکی از این نوع کشتی ها بایستی به وسعت سه صد هکتار جنگل قطع میشد. این کشتی ها برای انتقال اسب، لوازم و مواد غذایی، آب و البسهء اردو دیزاین شده بودند. کوچک ترین کشتی در نیروی دریایی ژینگ کشتی جنگی پنج تیر دارای قابلیت بلند مانور بود که دو مرتبه بزرگتر از گالیون افسانوی (کشتی بادباندار اسپانیایی) بود.

کشتی های چینایی از چوب های مخصوصی با ساختار بسیار پیچیده، تخنیک مطمين واتر پروف( ضد نفوذ آب) و ستون مستحکمی درمرکز کشتیها که توازن آنها را نگهمیداشت، ساخته شده بودند. کشتی های " تریژر" دارای کابین های بزرگ و مفشن، بادبان های ابریشمی و صالون های پنجره دار بودند. تمام اینها درتعمیرگاه نانجینگ بزرگترین و پیشرفته ترین تأسیسات کشتی سازی جهان ساخته شدند. طی سه سال پس از 1405، به تعداد 1681 کشتی درتعمیرگاه نانجینگ تعمیر و یا ترمیم شده اند. درحالیکه طی همان سالها در اروپا چیزی که بتواند با این کشتی ها قابل مقایسه باشد ابداً ساخته نشده است.

عظمت این نیروی دریایی باشندگان سرزمین های ماحول را شگفت زده ساخته و موجب تحکیم قدرت وسلطهء دودمان مینگ گردیده بود. ژینگ در هفتمین سفر دریایی خود بین سالهای 1405 و 1433 به سراسر آبهای بحر هند و حوالی جنوب شرق آسیا بمسافرت پرداخت. او به هر سرزمینی که میرسید به بومیان آن سرزمین ها تحایفی اهدا میکرد و از آنان خراج دریافت مینمود. هنگام مواجه شدن با مخالفین بی تردید از امکانات نظامی استفاده میکرد. در یکی از سفرهایش او یک دزد دریایی سامورایی را دستگیر و باخود به چین برد. در سفر دیگری یکی از رهبران شورشی را از سیلون به چین بازگردانید. انواع مختلف گلها، میوه ها، سنگهای قیمتی و حیوانات کمیاب مانند زرافه و گوره خراز جملهء تحایفی بودند که از سرزمین های مختلف به باغ وحش امپراتوری انتقال داده میشدند.

داستان ژینگ پایان شگفت انگیزی دارد. درسال 1430 امپراتور جدیدی درچین روی صحنه آمد. او بصورت ناگهانی به ماموریت های دریایی پایان داد و از تجارت و کشفیات جغرافیایی روی برتافت. برخی از مامورین رسمی دستگاه امپراتوری تلاش کردند تا این روش را ادامه دهند اما بی نتیجه ماند. بر اساس حکم محکمه درسال 1500 هر آنکه به ساختن کشتیی با بیشتر از دو تیر اقدام مینمود محکوم به اعدام میگردید. درسال 1525 ادارات ساحلی حکم دریافت کردند تا تمام کشتی های بحری را تخریب و صاحبان شان را به زندان افگنند. مسافرت های بحری باکشتیهایی بیشتر از دو تیر به هرهدفی که بود جرم پنداشته میشد. آنگاه که ملکهء دودمان مینگ درسال 1644 بقدرت رسید، اساساً این سیاست را ادامه داد، در دورهء حکمرایی او نه تنها این محدودیت کاهش نیافت بل که درعوض به درازای هفتصد میل خطوط بحری سواحل جنوبی چین ازبین رفت و صنایع کشتی سازی چین سقوط کرد. فقط یک دهه پس از آخرین سفردریایی ژینگ بود که شماری از جستجوگران اروپایی در حوالی آبهای بحرهند و چین به مسافرت پرداختند. اما سه صدسال دیگر را در بر گرفت تا یک کشتی چینایی در سال 1851 راهش را بطرف اروپا بخاطر بازدید از یک نمایشگاه بزرگ در لندن باز نماید.

چگونه میتوان یک چنین عقبگرد شگفت انگیز را توجیه کرد؟ در آن زمان نخبه گان چین عمدتاً بدو گروه تقسیم شده بودند یعنی طرفداران راه و رسم خارجی ها و پیروان قانون جدید پیکن مبنی بر منع ماموریت های نیروی دریایی چین. ماموریت هایی که برای چین بسیار گران تمام میشدند، مالیات آن گزاف و مفاد آن کمتر بود. تجارت در نتیجهء برخی از این تماسها رونق یافته اما نفع آن صرفاً به تاجران و دزدان دریایی میرسید. افزون برآن در اواسط سدهء پانزده مغولها و دیگر سوار کاران مرزهای امپراتوری چین را مورد تاخت و تاز قرار داده بودند که این امر توجه جدی و صرف منابع بیشتررا ایجاب مینمود. در یک چنین حالتی ماموریت های دریایی یکنوع خرابکاری پرمصرف بحساب میرفت.

این تصمیم بسیار سرنوشت ساز بود. درست درزمانی که چین از جهان خارج رو برگردانید اروپایی ها بگونهء وسیعی به سفرهای پرمخاطرهء دریایی روی کرده بودند و همین ماموریت های دریایی بود که اروپایی ها را نیرو بخشید تا قدرت خویش را توسعه بخشیده ودرسرتاسر جهان نفوذ کنند. هرگاه چین نیروی دریایی اش را فعال نگهمیداشت آیا روند تاریخ جدید ازاین که هست متفاوت میبود؟ شاید که نه. تصمیم چین برای برگشتن و فرو رفتن بدرون خود بطور ساده یک رویکرد اشتباه آمیز ستراتیژیک نبود، در واقع این رویکرد را میتوان بیانی از رکود یک تمدن دانست. در عقب تصمیم چین برای پایان دادن به ماموریت های بحری عاملی چون عقب افتادگی که از قرنها دامنگیر چین و سایر کشور های غیرغربی بود نهفته است *. و این عقب گردی که داشته اند آنان را برای صدها سال فقیر و متکی به زراعت نگهداشته است، در حالیکه اروپا و ایالات متحدهء امریکا گام های بزرگی را در جهت صنعتی شدن، تمدن و مدرنیته برداشتند.

برای درک بهتر مفهوم " ظهور دیگران"، باید بدانیم که چه مدتی این دیگران در خواب بسر برده اند. این امربرمیگردد به این حقیقت که نفوذ مادی و معنوی غرب یک پدیدهء معاصروزود گذر نیست. ما برای بیشتراز پنجصد سال درجهانی غربی زندگی کرده ایم. بررغم رشد سایر جوامع و کشورها، سایهء غربی ومشروعیت آن برای دهه های طولانی باقی خواهد ماند.

این دیگر یک امر بسیار فوق العاده نیست که بگوییم درواقع چین وهند مانند غرب تا سالهای 1800 ثروتمند بودند. بربنیاد این طرزدید نفوذ غرب دراین سرزمین ها درواقع یک وقفهء دوصد ساله بوده و تازه ما به یک وضعیت بیشتر متوازن برمیگردیم. این نظریه دراین مورد نیز صادق است که امتیازات غرب احتمالاً بگونهء تصادف نتیجهء " ذغال و مستعمره "2 در واقع کشف ارزان ترین منبع انرژی و استعمارسرزمین های ثروتمند در آسیا، افریقا و امریکا بوده است. این طرزدید که یک نوع احساس چندگانگی فرهنگی را با خود حمل میکند وهرنوع شرایط خاص دیگری را درغرب تردید مینماید، دارای امتیاز سیاسی مخصوص به خود است. این امرتنها میتواند از لحاظ سیاسی درست باشد نه از لحاظ تاریخی.

یکی از دلایل این غلط فهمی ها عبارت ازتمرکز تحلیل گران صرفاً روی مقیاس کلی اقتصاد چین وهند است، درحالیکه این محاسبه میتواند از لحاظ تاریخی بسیارگمراه کننده باشد. اقتصاد هیچ کشوری نمیتواند تا پیش ازرسیدن به عصر مدرن پویا و سودمند باشد و یا بتوان آنرا هدفمندانه بکار برد. این که درسدهء هفده هم ملیون ها دهقان در گوشه و کنار چین، پراگند و بی ارتباط ازیکدیگر روی زمین درشرایط فقر طاقت فرسا بکار میپرداختند، محصول کار شان با وجود زیادت شمارهء آنها بحساب ثروت عمومی کشور نمیرفت. عامل نفوس دراین کشورها عنصر اساسی رشد عمومی سالانه بوده و محصولات شان عمدتاً زراعتی بود. تا آنگاهی که چین و هند چهاربرابر نفوس اروپای غربی را درسال 1600 داشتند البته که رشد عمومی سالانهء شان بزرگتر بود. حتی درسال 1913 آنزمان که بریتانیا قدرت رهبری کنندهء جهان بوده وازجهت داشتن تکنالوژی پیشرفته، تولیدات صنعتی و تجارت چندین برابر بزرگتراز تمام آسیا بود، چین میتوانست رشد عمومی داشته باشد.

مطالعهء دوران ماقبل صنعتی، دولت بزرگ، ارتباطات، ترانسپورت، مالیات عمومی و سطح مجموعی رشد، تنها اطلاعات اندکی را پیرامون قدرت ملی و مرحلهء پیشرفت کشوری دراختیار ما قرار میدهد نه در بارهء دینامیسم اجتماعی و یا توانایی آن کشوربرای کشفیات واختراعات جدید. واین رهنمودی بود درآن دوره که راههای جدیدی را در برابر کشوری قرار میداد تا اقتصاد و حاکمیت دولتی خود را اعمار نماید.

فقط با توجه به رشد اقتصادی و عواید سرانه میتوان تصویرروشنی ازارزش واقعی یک کشوررا بدست آورد. رشد سرانهء اروپای غربی طی سالهای 1500 و 1600 بالاترازهردوکشورهند وچین بود. ازهمان زمان بود که فاصلهء رشد (بین شرق و غرب) بگونهء فزاینده ای عمیق ترشد. بین سال های 1350 و 1950 (ششصد سال) رشد سرانه درچین وهندوستان ثابت باقیماند ( درحدود 600 دالربرای چین و 550 دالر برای هند). اما در دورهء یاد شده رشد سرانهء اروپای غربی از 662 دالر به 4594 دالرافزایش یافت که 594 درصد رشد را نشان میدهد.* *

جهانگردان اروپایی در سدهء هفده هم پیوسته خاطر نشان کرده اند که سطح زندگی درچین وهند بمراتب پاینترازجوامع شمالغرب اروپا بوده است. گریگوری کلارک اقتصاد دان محاسبه کرده است که درسدهء هژدهم اوسط درآمد روزانهء یک کارگردرامستردام مساوی به نرخ 21 پوند گندم، در لندن 16 پوند و در پاریس 10 پوند بود. درحالیکه درچین 6.6 پوند گندم و یا معادل آن بود. تحقیقات کلارک در زمینهء میزان فقر و گرسنگی نیز یک چنین تفاوتی را نشان میدهد. میزان رفاه غرب در کوتاه مدت بمراتب بالاترازمیزان رفاه شرق در درازمدت پیش ازسدهء هژده هم بود.

اما همیشه شرایط اینگونه نبوده، درنخستین سدهء هزارهء دوم، شرق درتمام زمینه ها نسبت به غرب پیشقدم بود. چنانکه اروپا دراواسط سده های میانه بشکست مواجه شد، درحالیکه هم کشورهای شرقمیانه وهم کشورهای آسیایی با استفاده از علوم، اختراعات وتجارت به رفاه دست یافته بودند. شرقمیانه درزمینهء ایجاد تمدن، انکشاف و حفاظت ازعلوم یونان وروم و نو آوری دررشته های مختلفی چون ریاضی، فزیک، طب، انتروپولوژی و روانشناسی، پیشگام بود. البته اعداد عربی مانند مفهوم صفردرهمین جا اختراع شد. کلمهء " الجبر" از نام کتابی تحت عنوان " الجبرو المقابله" تألیف یکی دانشمندان عربی گرفته شده و کلمهء " لوگاریتم" از آثار خوارزمی آمده. درعرصهء نظامی عثمانی ها دررقابت با دشمنان شان برای توسعهء امپراتوری خود تا سدهء هفده هم درآسیای مرکزی و اروپا به مبارزه ادامه دادند. هند دراوج دورهء درخشان خود به قدرت علمی، خلاقیت هنری ومعماری شکوهمند خود افتخار میکرد. حتی درسالهای اول سدهء شانزدهم دردوران حاکمیت کرشنادیوه رایا، بسیاری از جهانگردان ازویجایانگردرجنوب هندوستان به مثابهء یکی ازشهرهای بزرگ جهان توصیف کرده اند که با روم قابل مقایسه بود. چندین قرن پیشترچین احتمالاً نسبت به هرکشوری ثروتمند ترو از لحاظ تکنولوژی متکاملتر بود. البته با استفاده از تکنولوژی متعدد درزمینه های باروت سازی ورکاب سازی، که غرب قرن ها بعدتر اقدام به ساختن آن کرد. حتی افریقا دراین دوران دارای اوسط بلند عواید نسبت به اروپا بود.

موج برگشت درسدهء پانزدهم آغاز شد ودرسدهء شانزدهم اروپا بجلو حرکت کرد. با انقلاب درتفکر که رنسانس نامیده میشود، افرادی چون کوپرنیک، وسیلیوس و گالیله علوم جدید را پایه گذاری کردند. درواقع فاصلهء زمانی صدساله بین 1450 و 1550 بیانگرنقطهء عطف درتاریخ انسانی است یعنی تقابل میان دین، سنت وایمان از یکطرف ومشاهده، تجربه و تفکر انتقادی از طرف دیگر. با این رویداد ها دراروپا بود که تمدن برای سده ها بجلورانده شد. درسال 1593 کشتی انگلیسی مجهز با 87 تفنگ، 3700 مایل سفر کرد تا به استانبول رسید. یک مؤرخ عثمانی این واقعه را " یکی از شگفتی های عصرنامید که تا آنزمان سابقه نداشت." 3 درسدهء هفده هم تقریباً تمام انواع تکنولوژی، تولیدات وسازمانهای مغلق ازیک شرکت تجارتی گرفته تا یک اردوی مسلح، دراروپای غربی نسبت به هرجای دیگردنیا متکاملتر بودند.

باوربه این مسأله که طی سالهای 1700 و یا 1800 جوامع آسیایی درتمام زمینه های مادی همطرازغرب بوده است به این معناست که آن پیشرفت های علمی و تکنولوژیک که جهان غرب را طی سه صد سال دگرگون ساخته دروضعیت مادی این جوامع هیچگونه تأثیری نداشته است، چیزی که واقعاً قابل فهم نیست.* * * پیشرفت های علمی تنها درعرصهء ساختن ماشین آلات جدید نبود. این پیشرفتها دیدگاههای فکری را دررابطه به جوامع غربی از نو شکل داد. ساعت های میخانیکی را در نظر بگیرید که درسدهء سیزدهم دراروپا اختراع شد. دانیل بورستین مؤرخ این اختراع را " مادرماشین ها " نامید. " همین ساعتها بودند که دیوارهای بین انواع دانشها، ابتکارات ومهارتها را فروریختتد وسازندگان این ساعت ها نخستین کسانی بودند که آگاهانه نظریهء بکاربردن میخانیک و فزیک را برای ساختن ماشین آلات مطرح کردند" 4 تأثیر گسترش آن حتی بیشتر دگرگون کننده بود. این ساعتها انسان را از وابستگی به خورشید و مهتاب آزاد و این امکان را فراهم ساخت تا روز ها را مرتب و شبها را تشخیص داده و سیستم کاررا منظم کند و شاید مهمتراز همه تعین اندازهء مزد کاراز طریق محاسبهء زمان کار بود. قبل ازاختراع ساعت، زما ن ارزش قابل سنجش را نداشت.

وقتیکه پروتوگوس در سدهء شانزدهم این ساعتها را به چین آورد، آنوفت ساعت های میخانیکی ساخت اروپا نسبت به ساعتهای آبی بدریخت چین بمراتب ظریفتر بودند. چینایی ها با وجود آگاهی از ارزش این ساعت ها به عنوان یک بازیچه بآنها نگاه میکردند و هرگز این زحمت را بخود هموار نمیکردند تا چگونگی بکار انداختن آنرا بیاموزند. با بدست آوردن شماری از این ساعتها، آنان به اروپاییان نیاز داشتند تا خود برای بکار انداختن اختراع شان آنجا باشند. همینگونه، آنگاه که پورتاگوس صدسال بعدتر توپ را به پیکن آورد اروپایی ها باید افرادی را که آن ماشین ها را بکار اندازند نیز از اروپا تأمین میکردند. چینایی ها بدو شک مصرف کننده گان تکنالوژی مدرن بودند اما خود قادر به تولید آن نبودند و درسدهء هژدهم حتی دیگر پیکن نمیخواست وسایل و ابزار خارجی را ببیند. امپراتورکوین لانگ که از 1736 تا 1795 درچین حکمروایی میکرد طی نامه ای مشهور به جورج سوم درخواست تجارت با بریتانیا را رد کرد. درآن نامه آمده که " ما هرگز بازارهای زیادی را برای اهداف عجیب و ابتکاری نساخته ایم، و نه بیشترازاین به منابع شما ضرورت داریم." در واقع چینایی ها افکار شان را دربرابر جهان بسته بودند. 5

آسیا درنبود تکنالوژی و تخنیک جدید _ بدام طرح کلاسیک مالتوس افتاد. رسالهء مشهورتوماس مالتوس درسال 1793 بنام " رساله ای دراهمیت نفوس" که امروزه بعنوان یک نوع بدبینی ازآن یاد آوری میگردد، اما درواقع بسیاری از دیدگاههای مالتوس بسیارعاقلانه بوده است. اومشاهده کرد که میزان تولیدات غذایی در انگلند به طرز تساعد حسابی( 1، 2، 3، 4...) و میزان رشد جمعیت به گونهء تساعد جیومتریک (1، 2، 4، 8 ...) افزایش یافته بود. این عدم تطابق، تا آنگاه که اصلاح نگردد، فقروورشکستگی را درکشورببارخواهد آورد. وتنها کاهش نفوس بواسطء آفات طبیعی، قحطی وامراض کشنده میتواند باعث بالا رفتن سطح زندگی شود. ****

نگرانی مالتوس درست بود، اما اونتوانست نیروی تکنالوژی را درک کند. او نتوانست درک کند که اینهمه فشارهای زیاد دراروپا پاسخ انسانی را در قبال خواهد داشت. مثلاً انقلاب زراعتی که محصولات غذایی را بطور گسترده ای افزایش داد، هم چنان مهاجرت های بزرگی که به مستعمرات اروپایی صورت گرفت مخصوصاً امریکا فشار جمعیت را در قارهء اروپا بطور قابل ملاحظه ای کاهش داد. بنااً اگر چه نظریهء مالتوس درمورد اروپا درست نبود اما تحلیل های او میتواند بیان خوبی ازآسیا و افریقا باشد.

----------------------------------------------------------------------------

* دراین بخش من مثال های فراوانی از چین و هند بمثابهء نمونه های جهان غیرغربی آورده ام زیرااین کشورها از جملهء پیشرفته ترین تمدنهای آسیایی درعصرماقبل صنعتی هستند. تمام حقایقی که درمورد عقب ماندگی این کشورها درمقایسه با غربیها درسده های پانزده و شانزده وجود دارد درمورد سایر جهان غیر غربی نیز صدق میکند.

* * اطلاعات راجع به رشد عمومی(جی دی پی) تا سال 1950 در سرتاسر این فصل وسایر فصلها از اثر انگوس مدیسن بنام اقتصاد جهان گرفته شده...

*** ریکاردهای ارکیالوژیک یک نمونهء بسیارجالبی را تهیه دیده است. بقایای یک اسکلیت ازسدهء هژدهم نشان میدهد که درآن زمان آسیایی ها نسبت به اروپایی ها بسیار کوتاه قد بوده اند. این امر نشان دهندهء تغذیهء ضعیف و ضمناً درآمد پایینتر است.

**** امراض کشنده، سطح زندگی را از طریق کشتن شمار زیادی از انسانها و تقسیم عواید در بین مردمی که باقیمانده اند، ارتقا بخشید. از جانب دیگر انباشت ثروت موجب آن شد که انسانها به تولید نسل بپردازند و مدت درازتری زندگی کنند. بناً عواید سقوط کرد. همین امر " دام مالتوس" نامیده میشود. و میتوان فهمید که چرا او به عنوان یک پسیمیست شناخته شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:17  توسط   | 

آسمایی

استاد عزیز سلام

دو ای میل به دو آدرس روزنامه ی هشت صبح فرستادم و هیچ کدام جوابی نیافتند. حمید عبیدی مسئول سایت آسمایی پذیرفته است که برای نشر این کتاب قسمتی از سایت را اختصاص بدهد. ببینیم چه وقت این صفحه ی اختصاصی را آماده می کند و مطالب را منتشر می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:30  توسط   |